ایران سیلابی (۰۱۵-۰۱۱)

این روزها ایران درگیر سیلاب هاست. میزان بارش در چند هفته ی گذشته به نسبت تمامی دوران های قبل بی سابقه بوده است. بنا بر دلایل گوناگون، خسارت های این سیلاب های اخیر بسیار بسیار بیشتر از آن چیزی است که در شرایط اصولی بتوان انتظارش را داشت. سوای تمامی این قبیل تحلیل ها آنچه که از نظر انسانی ذهن مرا به خود مشغول داشته است، غم افرادی است که خود و یا زندگی شان دستخوش ویرانی قرار گرفته است.

ویدئوهایی را از هموطنان مشاهده کرده ام که ایشان در حین گفت و گو با خبرنگاران رسمی و غیررسمی بغضشان ترکیده و اشک می ریزند. غم سیلاب یک طرف؛ اما غم بی کسی، از دست دادن مال و منال و یا حتی عزیزان یک طرف دیگر… اکثرا از این مسئله شکایت می کنند که نهادهای مربوطه رسیدگی درستی به ایشان نداشته و گویا همگان افراد مصیبت زده را فراموش کرده اند.

هدف من از این نوشتار تهیه ی یک گزارش از ماوقع نیست بلکه اشاره به درسی است که همه ی ما لازم است که دیر یا زود از جریان زندگی بیآموزیم. وقتی می بینیم که جهان چگونه در چشم بر هم زدنی در شب عید تمامی خانه و کاشانه ی ما را به تباهی می کشاند، آنگاه می فهمیم که غصه خوردن از بابت خیل زیادی از مسایل زندگی کار بغایت بیهوده ای است.

اینکه می بینیم چطوری یک رویداد تمام آنچه را که سالیان سال برایش زحمت کشیده ایم را در طُرفه العینی از چنگ ما می رباید، ما را نسبت به جریان زندگی واقع بین تر و آب دیده تر می کند. در میان گزارش ها افرادی را می دیدم که علیرغم از کف دادن همه چیزشان، همچنان امیدوار به دنبال حل معظلات بودند.

تصمیم گرفته ام هنگامیکه مشکلی بر من عارض شد، این تصاویر را در ذهنم مرور کنم تا بدانم که در چنین جهانی نبایستی که مشکلات و مصائب زندگی را چندان هم جدی گرفت…

۱۲۵۲۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *