فوبیا (۰۱۳-۰۱۱)

در علم روانشناسی «فوبیا» واژه ی سنگینی است و برای قماشی از ترس های غیرمنطقی فلج کننده استفاده می شود. مُراد از عبارت فلج کننده «فلج حسی – حرکتی» نیست، بلکه دلالت کننده بر نوعی استرس است که سبب می شود عملکرد فرد در مواجهه با چیزها و یا موقعیت های خاص اُفت جدی کند.

با عنایت به این مسئله نبایستی در استفاده از واژه ی فوبیا افراط به خرج دهیم. بلکه لازم است که آن را با اندکی پروا به کار بریم اما من در اینجا خود مایلم که بی پروا عمل کرده و لیستی از فوبیاهای خود را ارایه دهم، ترس هایی که شاید آنچنان از نظر علمی فوبیا قلمداد نشوند اما بنابر همان بی پروایی فوق الذکر من آن ها را در رسته ی فوبیاها طبقه بندی می کنم:

یک) وقتی کسی در یک فضای عمومی مثل اتوبوس و یا سالن سینما پشت من نشسته باشد و اندکی حالت سرماخوردگی داشته باشد، آنگاه من دچار این ترس می شوم که او هرلحظه ممکن است که عطسه کرده و محتوی درون بینی و حلقش را به من بپاشد.

دو) هنگامیکه کسی در حال غذا خوردن، دست هایش چرب بوده و از پشت میزش بلند شود، آنگاه من دچار این ترس می شوم که نکند دستانش با لباس و یا وسایل من برخوردی داشته باشد.

سه) هنگامیکه کسی در خیابان پشت سر من تُفی بر زمین اندازد، من ناچارم که لباس های خود را ورانداز کنم تا مطمئن شوم که آب دهان وی به روی من نریخته است.

چهار) در مواقع گرسنگی این ترس را دارم که نکند قند خون من بیافتد و من غش کرده و سرم با زمین برخورد کند.

پنج) در مکان هایی که ورزش هایی با توپ انجام می شود، من دچار این ترس فراگیر می شوم که نکند توپ با صورت من برخورد کند.

شش) عبور نکردن از زیر شاخه هایی که پرندگان بر روی آن نشسته اند، از ترس آلوده شدن به مدفوع آن ها.

و هفت) بودن در کنار دیگ زودپز زیرا که از آن به اندازه ی یک بمب ساعتی می ترسم.

۱۲۵۲۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *