کمالِ شدنی (۲۸۶-۰۱۰)

آنچه که هست، مداوما می شود. شدن یعنی رشته ای از بودن ها و نبودن های متوالی. پس شدنِ دایمی منتهی به بودنِ دایمی می گردد. آن چیزی که هست، مداوما هست و نیست می شود. این قانون طبیعت است. به وجود می آید و می رود. وجود مداوما نیست شده و دوباره هست می گردد. هیچ چیزی ثابت نیست.

یک بودنِ ظاهرا ثابت، جولانگاه بیشمار بودن-نبودن هایِ پشت سر هم است. پس فقط آنچه که می شود، می تواند هستنده باشد. هستندگی یعنی رفتن و آمدن… یعنی دوباره آمدن. این رفتن ها و آمدن ها همیشگی هستند. فقط “شدنِ دایمی” یک “هستیِ دایمی” را می سازد. بودن – نبودن – بودن – نبودن – بودن – نبودن… این همان “وجود” است.

با عنایت به این مسئله، “خوب بودنِ دایمی” نداریم، “خوب شدنِ دایمی” داریم. خوبی پس از وقوع تمام می شود. حالا دوباره می بایست که آغاز شود. توانمندی، زیبایی، مهربانی و … همه در لحظه نیست می شوند و با اراده ی ما دوباره وجود خواهند یافت.

آنکس که در مسیر کمال است، مداوما از این مسیر خارج شده و دوباره برای بازگشت به آن اراده می کند. نمی توان بطور همیشگی در مسیر کمال بود. کمال و مسیرش توامان رفته و می آیند. مهم در “آمدنِ بعدی” است که سالکِ راهِ کمال همچنان بخواهد که پایش به جای شانه ی خاکی جاده، با صلابت، در قلب جاده، جای گیرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *