فلسفه و وضع بشر (۲۸۱-۰۱۰)

مصاحبه ای با اینجانب در باب فلسفه و وضع بشر

یک) فلسفه چیست و چگونه به کار بشر می آید؟ آیا فلسفه را می توان نوعی علم دانست؟

فلسفه در لغت به معنای خرددوستی است. اما از نظر معرفت شناختی فلسفه را می توان یکی از شقوق دانش به حساب آورد (با عنایت به اینکه بخواهیم علم را شق دیگر دانش بدانیم). در گذشته (قریب به ۲۵۰۰ سال قبل) فلسفه تماما آن چیزی بود که دانش نامیده می شد و رسالتِ آن پاسخ به پرسش های بنیادین بشر در باب جهان و پدیده های درون آن بویژه خودِ مسئله ی زندگی بود. شاخه های مختلف علم تماما از بدنه ی فلسفه جدا شده و جایگاه ممتاز و منحصر بفرد امروزی خود را پیدا کرده اند. آن چیزی که امروزه فلسفه را از علم جدا می کند، مسئله ی مهم متدولوژی و یا همان روش شناسی تحقیق است، اما غایتِ هم فلسفه و هم علم حصول «آگاهی» است.

دو) آیا این رویکرد را صحیح می دانید که بخواهیم فلسفه را به چرایی ها و علم را به چگونگی ها مشغول داریم؟

در یک تفکیک کلاسیک، عده ای بر این باور هستند که تفاوت فلسفه و علم ریشه در تفاوت فیمابین چگونگی ها و چرایی ها دارد بنحویکه گویا فلسفه قرار است که به چرایی پدیده ها پرداخته و رسالت علم نیز پاسخ به چگونگی هاست. این انفکاک اگرچه در ابتدای راه، انفکاکی کارگشاست، اما در ادامه درد چندانی را از محقق دوا نمی کند. من بر این باور هستم (با عنایت به نظریاتم در این حوزه) که می توان چرایی ها را با زبان چگونگی ها توضیح داد، از این رو رسالت فلسفه را پاسخ به پرسش های مرتبط با چرایی نمی دانم. من علم را همچنان مسئول این اقدام متصور می شوم. در نگاه من رسالت فلسفه «پرسشگری در باب پدیده ها»ست. فلسفه «عمیق» می پرسد و علم «کارا» پاسخ می دهد.

سه) نقش فلسفه بطور اعم و فلاسفه بطور اخص را در پیشرفت وضع بشر چگونه می دانید؟

انسان در طول تاریخِ تکامل فکری خود، به هیچ کس دیگری بیش از فلاسفه مدیون نبوده است. فلاسفه انسان را از غار بیرون آورده و او را به آسمان برده اند. هیچ گونه افراطی در این مدعی وجود ندارد. بشر بدون متفکرینی که تا بدین نقطه ی تاریخ پا بر عرصه ی وجود گذاشته اند، همچنان در تاریکی و ظلمات غار توحش و وضع بدوی خود باقی می ماند. فلاسفه نگاه انسان به جهان را تغییر داده، علوم را زاییده و ما کاربرد آن ها را در فناوری ها شاهد هستیم. تمامی بنیانگذاران علوم تجربی در ابتدای امر فلاسفه ی طبیعی نامیده می شدند. ایشان کسانی بوده اند که با روش فلسفی در پدیده ها غور نموده و با کامیابی گفتمانی کاربست پذیر به دست داده اند.

چهار) شاخه های اصلی دانش فلسفه چه بوده و هر کدام چه رسالتی را بر عهده دارند؟

شاخه های کلاسیک فلسفه عبارتند از منطق، متافیزیک (مابعدالطبیعه و نه ماوراء الطبیعه)، اخلاق، معرفت شناسی و زیبایی شناسی. در گذر تکوین این دانش، شاخه هایی همچون فلسفه ی ذهن، فلسفه ی زبان، فلسفه ی هنر، فلسفه ی علم، فلسفه ی دین و غیره به این بدنه چونان رشته هایی فرعی اضافه شده اند. هر یک از این شاخه ها مسئول خلق پرسمان هایی در باب موضوعات مورد نظرشان هستند. عبارت «پرسمان» اندکی غلط انداز می نماید زیرا که مخاطب احتمالا گمان کند که رسالت فلسفه پرسش گری محض است. خیر! پرسمان همان روش سقراط است. پرسیدن روشمند در راستای شفاف نمودن مسئله و پی بردن به اینکه «جوابِ ما» چه چیزهایی نمی تواند که باشد.

پنج) آیا فلسفه غیر از پرسش گری کاربرد دیگری نیز دارد؟ آیا می توان به فلسفه ی کاربردی قایل بود؟

صد در صد! من پیشتر در مقالات مفصلی به تبیین رشته ی فلسفه ی کاربردی پرداخته ام که مخاطبین می توانند با رجوع به وب-سایت «دی داد دات-کام» جواب خود را بطور مفصلی به دست آورند. اما خیلی کوتاه اینکه فلسفه ی کاربردی دقیقا چیزی چونان ریاضیات کاربردی است. مطالعه ی فلسفه از آن جهت که می تواند کاربردهایی در زندگی (شخصی و حرفه ای) داشته باشد، فلسفه ی کاربردی نامیده می شود. وجه ممیزه ی فلسفه ی کاربردی و فلسفه ی محض و نظری همین است. ما در فلسفه ی محض فارغ از اینکه بتوان کاربردی برای اندیشه ی مزبور پیدا نمود، صرفا اندیشه می ورزیم اما در فلسفه ی کاربردی، روش فلسفی تماما معطوف به خلق کاربردهایی در باب موضوعات مطروحه است.

شش) آیا فلسفه ی کاربردی این توان و امکان را دارد که به بهبود اوضاع جوامع (مثلا جامعه ی ایران) منتهی شود؟

من شخصا بعنوان کسی که جز نخستین (اگر نخواهم بگویم که نخستین) محققین ایرانی هستم که علاقه ی وافری به فلسفه ی کاربردی نشان داده و ضمن تدریس آن به اشخاص حقیقی و حقوقی، حدود آن را تبیین کرده و سرفصل هایی بدآن افزوده ام، عمیقا بر این باور هستم که راه نجات جامعه ی کنونی بشر (بویژه جامعه ی ایرانی) استفاده از ظرفیت های فلسفه ی کاربردی در راستای خلق تغییرات مثبت است. روشن نمودن تمامی جنبه های این مسئله در این مجال ممکن نیست اما اگر بخواهم که پاسخی به این پرسش داده باشم، اینکه بنده علت تعالی و یا سقوط جوامع را در جهان بینی مردمان آن جوامع دنبال می کنم. جهان بینی مهمترین جنبه ی زندگی است و اصلی ترین رسالت فلسفه ی کاربردی «تبیین جهان بینی» قلمداد می شود.

هفت) آیا می توانید مثال هایی عملی در رابطه با کاربردهای فلسفه در زندگی و یا همان فلسفه ی کاربردی بزنید؟

مثال ها در این باره زیادند. بعنوان مثال وقتی صحبت از مسئولیت اجتماعی سازمان ها می شود، این مسئله نمونه ی بسیار ساده ی اخلاق کاربردی در سطح سازمان هاست و یا مسئله ی بسیار مهم «دایورسیتی و اینکلوژن» با این معنا که سازمان ها لازم است به گونه گونی کارمندان خود احترام گذارند و نه تنها در را به روی گونه گونی ها نبندند بلکه آن را تکریم کنند. مسئله ی حقوق بشر عالی ترین نمونه ی فلسفه ی کاربردی است. اینکه انسان حقوقی داشته و این حقوق نه دادنی هستند و نه گرفتنی بلکه از طریق عقل و تجربه ی بشری جنبه های گوناگون آن در گذر زمان بر انسان متجلی شده و بتوسط قوانین پشتیبانی می شود. در یک کلام، آنچه که «انسان گرایی» نامیده می شود، تماما خروجی فلسفه ی کاربردی است.

هشت) صحبت از انسان گرایی به میان آمد، آیا ممکن است که این رویکرد را اندکی برایمان باز کنید؟

طبق اِجماع فلاسفه و دانشمندان «انسان گرایی (اُمانیسم)» راه نجات بشر و یگانه راه زیست سعادتمندانه ی او در هزاره ی پیش روست. انسان گرایی ایده ای جهان بینانه و اساسا بسیار بسیار ساده است. اینکه انسان مهم است و برای سعادت به چیزی جز عقل و تجربه ی خود نیاز ندارد. آنچه که پیشرفت نامیده می شود (هم در بعد نظری و هم در بعد عملی) محصول اتکا بر عقل و تجربه ی خودِ بشر است. انسان ها در طول هزاره های پیشین به چیزهایی غیر از عقل و تجربه ی خود باور داشته و نتیجه نیز امروزه مشهود است: جنگ و جدل بر سر عقاید مختلف! ما شاید هرگز و هرگز نتوانیم که تا پایان دنیا بر سر عقاید ماوراء الطبیعی خود به توافق رسیم اما انسانیت طبیعی ما همواره پتانسیل بالایی برای ایجاد توافق و وحدت دارد.

نه) با اتکاء به رویکردهای انسان گرایانه، آینده ی حیات بشر بر کره ی خاکی را چگونه می بینید؟

من بسیار بسیار به آینده ی درخشان بشر امیدوار هستم. بشر قریب به ۲۰۰ هزار سال است که بر روی این کره ی آبی – خاکی زیست می کند. ما همواره و همواره در حال پیشرفت و بهتر شدن بوده ایم. من تماما با این رویکرد مخالفم که حرکت بشر رو به قهقرا باشد. صد البته که پسرفت هایی مقطعی گریبانگیر ما انسان ها بوده اند اما این اتفاقات تماما موقتی هستند. انسان مدرن به قدرت عقل و تجربه ی خود ایمان آورده است. ما هم از نظر فکری – اخلاقی و هم از نظر علمی – فناورانه رو به رشد هستیم و این رشد اتفاقی بسیار خجسته است. بشر در هر هزاره خوشبخت و خوشبخت تر شده است. ما از خطا کردن نهراسیده و آن را جزیی از جریان یادگیری می دانیم. این خوش بینی من نسبت به وضع بشر آینده، تماما ریشه در رویکردهای علمی ام به جهان دارد.

ده) بعنوان سخن آخر اگر مایل هستید چیزی بعنوان پیام به خوانندگان این مصاحبه بفرمایید.

ضمن تشکر از شما و خوانندگان گرامی، بعنوان کسی که ۱۹ سال از عمر خود را صرف تحقیق جدی فلسفی – علمی کرده و قریب به دو میلیون کلمه مکتوبات آفریده ام، لازم می دانم که در باب وضعیت بشر تمثیلی را عرضه کنم. ما انسان ها همچون مسافران درون یک بالون، هزاران سال است که در حال پروازیم. ما مجبور بوده ایم که برای باقی ماندن در آسمان و نه سقوط به درون دره های تاریک، همواره در گذر زمان ایده ها و روش های مصرف شده، منقضی شده، ناسودمند و باطل را دور بریزیم که اگر چنین کاری نمی کردیم، بالون ما در اثر وزن بیش از اندازه سقوط می نمود. پس ما لازم است که هر آنچه را که به دردنخور است از آن بالا به پایین پرتاب کنیم تا سبک شده و اوج بگیریم. بیائید در زندگی خود نگاه کنیم و برای اینکه این بالون به قعر دره فرو نیافتد، از همین حالا چیزهای بی ارزش را دور بریزیم. کامیاب باشید.

۱۲۵۰۱ – ۱۲۴۹۸

یک دیدگاه برای “فلسفه و وضع بشر (۲۸۱-۰۱۰)

  1. سلام
    محمد هستم
    موانع امانیست از نظر من چهار تبعیض می باشند:
    تبعیض نژادی-تبعیض جنسیتی-تبعیض دینی -تبعیض طبقاتی یعنی زمانی که بشر این چهار تبعیض را از بین برد و فارغ از رنگ و نژاد ، مذهب ،طبقه و جنسیت توانست به مسایل نگاه کند تازه شاید بتواند مثل انسان به مسایل نگاه کند.
    به نظر من تنها راهی که باعث سینرژی در تمدنها میشود گفتگوی تمدن ها میباشد . گفتگو شرایطی دارد مکانیزمی دارد و نهایتا منجر به یک ایجاد تمدن کامل تر می گردد.
    از بین بردن جنگ در دنیا فقط با آگاهی از انسان دوستی فارغ از چهار تبعیض گفته شده ممکن است.
    ممنون میشم نظر شما رو در این موارد بدونم
    با تشکر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *