فروع در مقام اصول (۲۶۹-۰۱۰)

گاهی پیش می آید که اصل و فرع چیزها را با هم اشتباه بگیریم. مثلا به یک مهمانی دعوت شده ایم که پس از سال ها دوستان قدیمی با یکدیگر دیداری تازه کنند، اما در همان مجلسِ دوست داشتنی، ما گیر می دهیم که چرا مثلا در سوپ من مو پیدا شده و یا اینکه جاپارک برای ماشین مان در نظر گرفته نشده است.

در این حالت، ما اصل مسئله (بودن در کنار یاران قدیمی) را با فرع آن (کیفیت خوراک و فضا) اشتباه گرفته ایم. نتیجه ی چنین رویکردی خُسرانِ محض است. اندکی درایت لازم است تا بفهمیم که ما چرا در آنجایی که حضور داریم، هستیم. بیشمار مورد دیگر این چنینی را می توان مثال زد که در آن ها اصل و فرعِ ماجرا با یکدیگر قاطی شده اند. شوربختانه در خودِ زندگی نیز می توان دچار چنین آفتی شد.

مطمئن هستم که خیلی از ما در زندگی، اصول را با فروع اشتباه گرفته و حساسیتی را که به فروع داریم، متوجه اصول نمی کنیم. محض مثال کسی تمامی خوشی، آرامش و شادی خود و خانواده اش را به خطر می اندازد که مثلا ثروتمند شده و یا اینکه مهاجرت کند.

او از هول حلیم خوردن (یک مسئله ی فرعی) در دیگ افتاده و سر تا پا سوخته است (اصل مسئله). او فراموش کرده است که نهایتا پول ابزاری برای نیل به خوشی، آرامش و شادی است. او هدف را گم کرده و وسیله را جایگزین آن ساخته است.

بیائید حواسمان به اصول زندگی هایمان جمع باشد. نکند که از سر پرداختن دایمی به فروع و وسایل، بی خردانه اصول و اهدافمان را گم کنیم. این اتفاقِ نامبارکی است زیرا که نقدِ اصول را به نسیه ی فروع فروخته ایم…

۱۲۴۸۵

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *