هضم خوراک های بلعیده (۲۵۸-۰۱۰)

ما آدمیان آنچنان بسرعت درس ها را فرا نمی گیریم. ما خیلی سریع نیستیم. برای آنکه درکی از آنچه که بلعیده ایم پیدا کنیم لازم است که بر مسئله ی قورت داده مان بخوابیم، دقیقا همچون مار بوآ. این مار شکاری را می بلعد که بسیار بسیار بزرگ و غیرقابل تصور است. آنگار لازم است که از سر بلعیدن این شکار غول آسا بی تحرکی چشم گیری پیشه کند تا خوراکِ بلعیده به فراخور نیاز بدنش هضم و جذب شود.

انسان و تجربیاتش نیز همینگونه است. ما خود را در جریان زندگی در معرض محرک ها قرار داده و شکارهای تجربی مان را می بلعیم. آنگاه خیلی سریع این خوراک جذب تن ما نخواهد شد. این خوراک، گوشتی بر تن ما نخواهد بود زیرا که فرآیند هضم و جذب آن به مدت های بعضا طولانی نیازمند است.

گاهی اوقات در زندگی تجربه ای داریم که در همان عنفوان تجربه، درک درستی از اتفاقی که در حال افتادن است، نداریم. صرفا شکار را بلعیده ایم. تجربه دست و پای ما را در ابتدا می بندد. حتی سرعت ما را می کاهد. ما گیجیم، همچون مشت زنی که مشتی در سر خود دریافت داشته است. او فضا و زمان را گم می کند. زمان لازم است که حواسش به جای خود برگردد و بفهمد که با رقیب خود چند چند است، و این بار گارد خود را بسته و بداند که چگونه ضربه بزند.

پس اگر به دنبال آن هستید که بمجرد مواجهه با یک تجربه ی خوب یا بد، درس های آن در زندگی تان ساری و جاری شود، حقا که بر مسیر تفکری غلطی گام می زنید. درس ها برای آنکه به خورد جان ما روند، بی شک لازم است که در عمل بارها و بارها مشق شوند. بعبارت فیزیولوژیک تر، بایستی که مدت زمان هضم و جذب آن ها سپری شود.

۱۲۴۷۲

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *