فیلسوف و پرسش هایش (۲۵۷-۰۱۰)

ما در زندگی با سوال های بسیاری مواجه هستیم. البته در جهان سوالی وجود ندارد. این ذهن ماست که سوالات را می پرسد و می سازد و به وجود می آورد. ذهن ما خالق سوالات است. آنگاه این مسئولیت را نیز برعهده می گیرد که بخواهد به سوالاتی که خودش خلق نموده است، پاسخگو باشد.

رفتار ذهن ما در این باره دقیقا همچون رفتار مادران است. مادران فرزندی را زاده و سپس برای بزرگ کردنش خود را به دردسر می اندازند. مادر شدن بسیار حرکت متهورانه و شاید هم پرخطری باشد. اینکه تماما خود را وقف چیزی کنی که می توانست نباشد.

البته شاید همین وقف شدن هدف زندگی مادران باشد و مادری که وقف نشود، لذت زندگی را نخواهد برد. ذهن مادرانه ی ما نیز با چیزها آمیخته، خود را باردار ساخته و حالا نوبت زایش است. زایش لحظه ای است، اما بزرگ کردنِ زاده ها عمری می طلبد.

بدون ذهنِ ما، پرسشی وجود ندارد. ما خودمان پرسش ها را می زائیم و سپس درگیر جواب دادن به آن ها می شویم. ما گویا که با این عمل رنج بارداری و زایش را به جان می خریم. ما خود را شکنجه می کنیم. شکنجه ای که می توانست از اول نباشد. اما همچون مثال بالا، گویا لذت زندگی همین اقدام در جهت زادن و پروردن سوالات و جواب هاست.

فیلسوف کسی است که می پرسد و خود نیز در راستای پاسخ دادن دست به کار می شود و در همین پرسش و پاسخ هاست که جهان انسانی معنا می یابد. فیلسوف می آفریند و بزرگ می کند و زیست جهان انسانی را به پیش می برد. بدون فیلسوف، جهانِ انسانی فاقد سوالات ارزشمندی است که همگان بدون آن ها خود را از یاد می برند.

۱۲۴۷۱

یک دیدگاه برای “فیلسوف و پرسش هایش (۲۵۷-۰۱۰)

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *