فراموشی درس های زندگی (۲۵۶-۰۱۰)

انسان موجود فراموش کاری است. اگرچه این فراموشکاری اساسا چیز بسیار خوبی است اما هر چیز خوبی نیز بدی های خاص خود را دارد. فراموشکاری سبب می شود که یک درسِ آموخته را فراموش کرده و در نتیجه دوباره (و شاید هم چندباره) خود را در معرض ابتلاء قرار دهیم. ابتلاء دردناک است.

تجربه کلا چیز خوبی است، اما همچون یک واکسن خوب، دردهای خاص خود را نیز به همراه دارد. وقتی دردهای تجربیاتمان را فراموش می کنیم، آنگاه دوباره لازم است که درد بکشیم. چیزی را آموخته ایم اما در عمل یادمان نیست و دوباره اشتباه می کنیم و دوباره یاد می گیریم و دوباره و چندباره…

گویا «یک بار» برای آموختن چیزی کفایت نمی کند. این یادگیری لازم است که چندباره باشد تا حسابی ملکه ی ذهن ما شود. ملکه شدن آن ها ساده نیست. آن ها بایستی بیایند و بروند تا حکم ملکه را تصاحب کنند. انسان می ماند و سردرد.

سردرد ناشی از خودخوری که چرا من این درس را فراموش کرده ام. چرا لازم است که دوباره در مدرسه ی جهان در همین کلاس پایین تر حاضر شوم؟! چرا بایستی که رفوزه ی این کلاس من باشم؟ مگر عمر چقدر طولانی است که قرار باشد هِی و هِی درجا بزنیم.

خود را می خوریم و از سر این خوردن ها کوچک و کوچک تر شده و بعبارتی آب می رویم. اما باید بدانیم که این اوضاع برای همگان، برای تمامی دانش آموزان این مدرسه یکسان است. باید همچون دوران کودکی درس را بازتکرار کنیم تا دیگر فراموشمان نشود. فراموشمان نشود که چه بهایی برای دانستن آنچه که می دانیم، پرداخته ایم.

۱۲۴۷۰

یک دیدگاه برای “فراموشی درس های زندگی (۲۵۶-۰۱۰)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *