ناهید خانم (۲۵۵-۰۱۰)

در دوران کودکی همسایه ای زرتشی به نام «ناهید خانم» داشتیم که یک فرشته ی زمینی بود. ناهید خانم بعلت مشکلات فیزیکی گوناگونش، چاقی و اضافه وزن شدید و غیره متاسفانه خیلی بیشتر از سنش پیر بنظر می رسید. ایشان از خانواده ی بسیار خوبی بودند اما پس از انقلاب ۵۷ بخش زیادی از ثروت خود را از دست داده و با دختر و نوه اش در یک خانه ی استیجاری به سختی روزگار سپری می کردند.

من ناهید خانم را بسیار دوست داشتم. در آلبومش عکس های سفرهای خانوادگی شان را به اقصی نقاط دنیا تماشا می کردم و از دیدن خوشی های آن روزگارشان و مقایسه اش با سختی های امروزشان، از همان کودکی (قبل از هشت سالگی ام) غصه می خوردم. هر زمان که به خانه ی ناهید خانم می رفتم به من هدایایی می داد. از مداد رنگی و اسباب بازی گرفته تا کتاب و کاست های خوانندگان قدیمی که در آن زمان به راحتی پیدا نمی شدند.

ناهید خانم زن نازنینی بود. با زبان های اروپایی آشنایی داشت و یک دنیا تجربه و معرفت بود. او یکی از مهربان ترین انسان هایی است که در زندگی گذشته ام ایشان را ملاقات کرده ام. خنده رو، زیبا، معاشرتی و کلی چیزهای خوب دیگر…

اما بالاخره بی کسی کُنام این خانواده ی با اصل و نسب را از هم پاشاند. ناهید خانم مریض شده و پول چندانی برای درمان نداشت. یادم هست یکبار که آمبولانس به منزلشان آمده بود، همان تیم درمان اندکی به وی کمک مالی کرده بودند. سرآخر از همان خانه ی اجاره ای هم رانده شدند. دخترش مدتی مجبور به انجام کارهای خدماتی شد و من دیگر ایشان را ندیدم تا اینکه شنیدم او مدت هاست که فوت کرده است. یادش تا به ابد زنده…

۱۲۴۶۹

یک دیدگاه برای “ناهید خانم (۲۵۵-۰۱۰)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *