کابوس گواهینامه (۲۵۴-۰۱۰)

اکثر دوستان من در همان سال چهارم دبیرستان برای اخذ تصدیق رانندگی شان اقدام کرده و ظرف یکی، دو ماه موفق به در یافت آن شدند. من خیلی خیلی دیر برای این مهم اقدام کردم و تا آنجاییکه به یاد دارم دانشجوی فوق لیسانس با ۲۴ سال سن بودم که برای نخستین بار در عمرم پشت فرمان اتومبیل نشستم.

اگرچه از سمت خانواده به من اصرار شده بود که در همان ۱۹ – ۱۸ سالگی اقدام کنم اما من که تماما با کتاب ها و دفترها روزگار به خوشی می گذراندم، این امر را به تعویق انداختم. پرونده ی گواهینامه ی رانندگی من یک سال به درازا انجامید و سرآخر نیز ناکامی نصیب من شد.

پس از طی دوره ی آموزشی (که از تمامی هم دوره ای هایم بیشتر به طول انجامید) امتحان نظری خود را در اولین دفعه با نمره ی کامل قبول شدم اما در آزمون عملی (همان روز) رد شدم. خلاصه بعد از آن ۶ بار دیگر هم رد شدم و مجموعا پس از هفت بار رد شدن (دقیقا در طول یک سال) از گرفتن آن منصرف شدم.

من همیشه در ورزش کردن و کارهای عملی و فنی ضعیف بوده و هستم اما شکست خوردن در این امتحان که تصور می کردم ساده ترین اقدام جهان باشد برای من ترومای روانی به همراه داشت.

دوستم که از مدیران آن موسسه ی رانندگی بود به من توصیه کرد که سفارشم را به ممتحن بکند تا من قبول شوم اما روحیه ی کمالگرای من اجازه نمی داد که این خفت را به جان بخرم. من لازم بود که قبولی ام از سر شایستگی ام باشد. در عرض یک سال کار من شده بود رفت و آمد به آموزشگاه رانندگی برای گرفتن کلاس های اضافه و سپس امتحان دادن و رد شدن.

من مربی ام را یکی از دلایل شکست خود می دانم. او که شخصیت مربی نداشت، در اولین اظهار نظرش (پس از دو دقیقه دیدن کار من) مرا «ناشی» خواند و سپس دیگر قادر به پرورش یک فرد ناشی نبود.

به گمان خودم دفعه ی سوم حق من رد شدن نبود. ممتحن مزبور که پیرمرد کج خلقی بود در حق من بی عدالتی کرده و در رد کردنم دو به شک بود و نهایتا تصمیم اشتباهش را عملی نمود. از آن دفعه به بعد (دفعات چهارم تا هفتم) فقط برای رد شدن می رفتم. منتظر بودم که مرا رد کنند که سریع تر رفته و به کارم برسم. هر وقت که ممتحنین به پرونده ی من نگاه می کردند و چندین بار رد شدن مرا شاهد بودند، من اعتماد به نفس خود را از دست داده و فقط به دنبال این بودم که با خطاهای کمتری رد شوم. به دنبال موفق شدن نبودم.

حرص می خوردم که پسربچه های کم سن و سال اینگونه فرز پشت فرمان نشسته و بی خطا قبول می شوند. از هر کس که گواهینامه داشت متنفر شده بودم. وقتی کسی قبول می شود، عصبانی می شدم و وقتی می شنیدم که کسی رد شده است (ضمن همدردی ظاهری با او) در ته قلب خود خوشحال می شدم. خلاصه در آن یک سال، رانندگی برای من به کابوسی مبدل شده بود.

شنیده بودم که یکی از همسایگان تصادف کرده و جوانمرگ شده است. به خود می گفتم که احتمالا این شانس من بوده که گواهینامه نداشته باشم تا نکند که من هم تصادفی شوم. زمین را به آسمان می دوختم که به خود اثبات کنم که من (منی که تابحال در تمامی آزمون های درسی نفر نخست بوده ام) اینجا از کسی کم نخواهم آورد. اما واقعیت، تلخ تر و واقعی تر از این حرف ها بود. من هفت بار رد شدم و دیگر هیچ وقت سراغ گواهینامه نرفتم و هنوز به راننده ها غبطه می خورم. شما در چه چیزهایی برای همیشه رد شده اید؟!

۱۲۴۶۸ – ۱۲۴۶۷

2 دیدگاه برای “کابوس گواهینامه (۲۵۴-۰۱۰)

  1. 🙂
    من هم تجربه کم و بیش مشابهی در مورد گواهینامه داشتم ولی نذاشتم سیکل شکست ادامه پیدا بکنه بعد از دوبار رد شدن اینقدر کلاس اضافه رفتم تا مربی گفت واقعا آماده ام و دفعه سوم قبول شدم.
    اما چیزی که هیچ وقت تمام نشده و هست یادگیری شنا بوده که علیرغم پاس کردن درس مربوطه در دانشگاه اگر در عمیق بیافتم قطعا غرق خواهم شد. دریا و استخر و … زیاد رفتم ولی من شنا یاد نخواهم گرفت. حتی وقتی دخترم شروع به یادگیری شنا کرد ته دلم می گفتم او هم یاد نخواهد گرفت ولی گرفت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *