شوک شب زمستانی دو (۲۵۰-۰۱۰)

زندگی کاملا تصادفی و بی خبر ما را غافلگیر می کند. گاهی این غافلگیری چونان یک شوک است که پس از دریافتش برخورد ما با جهان تغییر اساسی می کند. چهار سال پیش در فصل زمستان در یک شب سرد و بادی، زندگی شوکی به من وارد ساخت که اصلا انتظارش را نداشتم.

من درسی در آن شب گرفتم که بموجبش فعالیتی را که سال های متمادی در زندگی به تعویق انداخته بودم، آغازیده و حالا می توانم بگویم که در بهترین زمان و به بهترین شکل ممکن نیز آن را به پایان رساندم. هرگز آن شوک را فراموش نمی کنم. آن شب زمستانی نوعی نقطه ی عطف در زندگی من شد.

همان شب فهمیدم که حالا وقت آن رسیده که با تلاش خود اتفاقی را در زندگی ام رقم بزنم و نهایتا آن اتفاق به بهترین شکل ممکن رقم خورد. امشب نیز دوباره زمستان در حال شوک دادن به من است. شباهت های عجیبی بین حال و هوای امشب و آن شب ویژه احساس می کنم. گویا شوک شب زمستانی شماره ی دو در حال وقوع یافتن است و من قرار است که تغییری جدی را در زندگی خود از سر بگذرانم.

وقتی به چند سالِ گذشته نگریسته و این برهه ی مهم را مورد مداقه قرار می دهم (بویژه چهار سال اخیر پس از شوک نخست)، متوجه می شوم که تمامی شکست های من در اثر عامل نبودن به جهان بینی ام حادث شده اند.

من در تمام این سال ها در لفظ و کلام جهان بین بوده ام. من فقط به جهان بینی ام قایل بوده ام و هیچگونه التزامی عملی بدآن نداشته ام. حالا وقت جهان بینی در عمل است. شوک مزبور می خواهد که من عامل به جهان بینی ام باشم. و من نیز خواهم بود.

۱۲۴۵۹

یک دیدگاه برای “شوک شب زمستانی دو (۲۵۰-۰۱۰)

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *