کردارهایی بدون باور (۱۴۱-۰۰۳)

پیش می آید که در زندگی به اعمالی دست می زنیم که کمترین باوری به آن ها نداریم، اعمالی چه خوب و چه بد! مثلا به کسی اِبراز عشق می کنیم، برای اینکه خوشحالش کنیم اما متاسفانه نمی دانیم که در طولانی مدت چه بر سر عزت نفس وی خواهیم آورد!

کسی را می رنجانیم و علیرغم اینکه باوری به این ظلم خود نداریم، در این خیال واهی هستیم که گاهی اوقات رنجاندن سایرین باعث می گردد که آن ها به ما نزدیک تر گردند، اما غافل از آنیم که دل های شکسته به این راحتی ها ترمیم نخواهند شد. ولی آخر چرا؟! چرا ما تا بدین حد احمق هستیم که اینگونه رفتار کنیم؟! یک نظر شاید ارتباط این مسئله با انگیزه ی ساخت تعارفات باشد، یعنی صورت گرایی باطل!

همه ی مردمان می دانند که بیش از ۸۰ درصد تعارفات فُکاهی محض اند، اما با این وجود به آن ها ارتکاب می ورزند، ضمنا توقع نیز دارند که همین تعارفات آبکی همواره استفاده شوند، اگرچه هیچ کسی باوری به آن ها ندارد. فلانی می گفت که بهمانی یک تعارف خشک و خالی هم نکرد که مهمان منزلشان شوم! یک تعارف خشک و خالی… یعنی بفرمایید منزل! البته فقط در کلام زیرا که هر گونه تلاشی در راستای ورود به منزل بهمانی، با بدترین واکنش ها مواجه خواهد شد! اما چه کنیم، گویا مردم صورت امر را از باطن آن بیشتر می پسندند، حتی اگر آن، از اندرون پوچ و خالی باشد.

شاید همین تعارفات هستند که ما را دورو و چندپهلو بار می آورند. من بر این باورم، آن هایی که بیشتر اهل تعارفند، بیشتر کردارهای بدون باور از ایشان سر خواهد زد. البته دیگرانی نیز هستند که در کل نه خودشان جدی اند و نه نگاهشان به جهان! ایشان از آن جهت که بعلت جدی نبودن وجودی شان، جهان را هم جدی نمی گیرند؛ پیش می آید که حرف هایی بزنند و یا کارهایی بکنند که کمترین باوری به آن ها ندارند. آنان فقط می خواهند لحظاتی نشئه ی هیجان زندگی را تجربه کنند و به این ترتیب این چنین ناشیانه با قلب و روان دیگران سوداگری می کنند.

بیائیم اگر خودمان جدی نیستیم و یا اگر آنقدر صورت پرست و سطحی هستیم که حرف و عملمان برای خودمان، پشیزی نمی ارزد؛ حداقل همه ی دیگران را چونان خود نپنداشته و به بازی با هم مرامان خود اکتفا کنیم.

4 دیدگاه برای “کردارهایی بدون باور (۱۴۱-۰۰۳)

  1. ژان ژاک روسو هم گفته است که آنان که دیرتر قول می دهند،شریف ترین انسان ها هستند.(چرا که صور بافان واهی نیستند)
    ویتگنشتاین نیز گفته است:برای اصیل بودن کافی ست که دروغ نگویی.آغاز اصالت خوب همین است.نخواهی چیزی باشی که نیستی…

    اگر اینگونه نیستیم به توصیه ی دی داد بزرگ،با هم مرامان خویش،چای بنوشیم!

      1. درود به تو آدمک!
        گویا سالهاست با یکدیگر حشر و نشر داشته ایم!
        و احتمالا خود کمتر بینی شما، تنها به توصیف بجای اینجانب از استاد نمود داشته است…
        شهاب عزیز-که به یقین از جرگه ی لومپن به این سرای پاک و دانش محور چونان سوسک فاضلابی که به عمارتهای مجلل گریز میکنند-راه یافته ای؛کاش چشمان ریز بینت سایر نگرگاه را مرور میکرد :
        ” به توصیه ی دی داد بزرگ،با هم مرامان خویش،چای بنوشیم!”
        بهتر است این سیره را نیک بجای آری و در همان فاضلاب هم مسلکان خویش،خوش باشی…

  2. شاید هم به این دلیل که باور کرده ایم که ما ملتی مهمان نواز هستیم پس بهتره حتی در ظاهر اینگونه باشیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.