سن ثبات فکری (۲۴۱-۰۱۰)

اگرچه انسان تا پایان عمر در بستره ی زندگی به فراگیری درس هایی تازه و تازه تر مشغول است، اما از جایی به بعد سرعت این آموختن ها بسیار کم و کمتر می شود. از سنی به بعد انسان دیگر همچون سابق بتوسط جهان شگفت زده نشده و از سر همین عدم شگفت زدگی چیزهای زیادی نیز برداشت نمی کند.

من بعد از اتفاقات یک و نیم دهه ی گذشته تقریبا به این نقطه رسیده ام که دیگر به ذات زندگی و جهان تا حد قابل قبولی پی برده ام. البته اگرچه هنوز چیزهای بسیاری وجود دارد که منِ انسان بخواهم در بستره ی زندگی بیآموزم اما شخصا بر این باورم که این چیزها چندان بنیادی و مهیج نخواهند بود.

تَرَک های زیادی بر سطح خمره ی زندگی من پدیدار شده و بمدد این شکاف ها نور فراوانی به اندرون من وارد شده است. من هم اکنون (سال ۹۷) در سن ۳۴ سالگی در سطحی از آگاهی و پختگی هستم که طرز فکرم بدین راحتی ها در باب زندگی عوض نخواهد شد. من این طرز فکر کنونی ام را دوست داشته و دیگر آن را منطبق (به درصد بالایی) بر حقیقت جهان می دانم.

عده ای خیال می کنند که رسیدن به این سطح، رویداد دردآوری است؛ اما من هرگز اینگونه فکر نمی کنم. رسیدن به سطح پایداری در اندیشه بنحوی که جهان بینی ات در بازه های میان مدت فقط و فقط اندکی متغیر شود، لذتی وافر دارد.

در این سطح، فرد دیگر سنگ هایش را با خودش، اطرافیانش و جهان واکنده است و اگرچه در جریان «بودن در جهان» خیلی خیلی ذوق زده نمی شود اما به همان میزان در برابر حقه های این جهان نیز هفت خط و آبدیده شده است.

۱۲۴۵۰

یک دیدگاه برای “سن ثبات فکری (۲۴۱-۰۱۰)

  1. در ورزشهای رزمی که آزمون ارتقا مقام برگزار می شود باید یک نفر با ده تا بیست نفر مبارزه کند البته نه همزمان بلکه به ترتیب و یک به یک و لازم است که هر بیست مبارزه را پیروز شود تا رتبه و درجه ارتقا بیابد و یا دو ماراتون که نیازمند پایدری طولانی انرژی می باشد تا دونده علاوه بر رقابت با حریفان دیگر باید با خستگی جسمانی خود نیز مبارزه کند، در این شرایط مرزی وجود دارد بنام مرزخستگی که هرگاه عضلات بدن از آن مرز عبور کنند دیگر احساس خستگی عضلات توسط پیام های سیستم عصبی به مغز ارسال نمی شود و شخص قادر خواهد بود مدت زمان بسیار فراتر از معمول مبارزه و یا دویدن را ادامه دهد، اما اگر اندکی از مبارزه و یا دویدن باز ایستد تمام آن شدت خستگی در بدن آشکار می شود،
    آگاهی انسان نیز دارای مرز خستگی( بخوانید پختگی) می باشد و هرگاه از مرز پختگی گذر کنیم قله های روشنگری را فتح خواهیم کرد اما اگر درنگ کنیم و از آموختن باز ایستیم تمام آن خستگی ها بر اندیشه رسوخ خواهد کرد و ما را از ادامه پویندگی و روشنگری بازخواهد داشت،
    هرگاه از مرز پختگی عبور کردیم دیگر نباید بایستیم و باید همچنان ادامه دهیم،
    در آموختن چیزی بنام نقطه اشباه و پایان وجود ندارد!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *