از کار معاش به کار دل (۲۱۹-۰۱۰)

انسان از ابتدای راه زندگی خود رویاهایی را در سر می پروراند. علت شکل گیری این قِسم از رویاهای بعضا جاه طلبانه همان مسئله ی قدیمی طبیعت و تربیت کودک انسان است. کسی می خواهد که از مشاهیر بزرگ جهان باشد. کس دیگری می خواهد ثروتمندترین فرد دنیا شود. کسی می خواهد تاثیرگذارترین انسان روی کره ی زمین شود و چیزهای دیگری از این دست…

اما واقعیت جهان بندرت با علایق و سلایق انسان جور در می آید. از این رو فرد در دوره ی آغاز میانسالی خود متوجه می شود که احتمالا از رویاهای دوران کودکی خود فاصله ی زیادی گرفته است. مثلا آنکس که دلش می خواست سیاستمداری بزرگ شده و بعنوان رئیس جمهور مملکت خودش مفتخر به دریافت جایزه ی صلح نوبل شود؛ اکنون بعنوان یک کارمند واحد حسابداری در یک شرکت متوسط مشغول به پر کردن دفتر اندیکاتور است.

اما این شکاف وحشیانه از کجا نشأت می گیرد؟ او کجای کار را به خطا رفته است که اکنون بدین شکل خود را موجودی مسخ شده قلمداد می کند؟ مگر نه اینکه او دانش آموز ممتازی بود که وارد رشته ی علوم سیاسی بهترین دانشگاه کشورش شد؟ اما در ادامه از بد روزگار و عدم وجود آزادی های سیاسی و اقتصادی؛ مجبور شد که بشکل خودآموز حسابداری یاد گرفته و هم اکنون درگیر زندگی کارمندی برای اداره ی معاش خود و خانواده اش شود.

این همه فاصله از کجا حادث می شود؟ شاید بتوان به نمونه ی دیگری فکر کرد که در آن فرد مزبور (مثلا در کشور مترقی دیگری) پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه، وارد عرصه ی سیاست شده و روز به روز در حال طی کردن پله های ترقی است. حسابدار ماجرا اکنون در تیترهای روزنامه ها (بخش بین الملل) کامیابی های سیاستمدار سی و چند ساله ی مزبور را رصد کرده و ضمن مقایسه ی وضعیت خود با او بر بخت بد خویش نفرین می فرستد.

من نمونه های زیادی از این دست افراد را می شناسم. برخی از هم درس های من در دوران مدرسه که عشق به علم در نهادشان فوران می کرد، ضمن ترک وطن و تحصیل در بهترین دانشگاه های دنیا در عمل راه های متفاوتی را از هم پیش گرفتند. مشخصا دو تن از آن ها که در رشته های فنی و مهندسی از دانشگاه فارغ التحصیل شدند، یکی شان کارمند ارشد بانک شده است و دیگری پله های ترقی در علم را روز به روز با سرعت بیشتری طی می کند. دوست کارمند ما، در خفا خود را با دوست محقق ما، مقایسه کرده و رنج می برد.

بگذریم! من در این نوشتار قصد ندارم که به ارایه ی مثال هایی از این دست بپردازم. هدف از این نوشتار اشاره ی دوباره و چندباره به نظریه ی کار دل از اینجانب است. شما برای کامیابی و تاثیرگذاری به انجام «کار دل» نیازمند هستید و کار دل یعنی انجام کاری که از قِبَلَش «در ابتدا» عایدی مالی مشخصی نخواهید داشت. این حقیقتی بدیهی است که اداره ی امورات زندگی به انجام کار معاش و ارتزاق بستگی دارد اما نسبت این دو کار (کار معاش و کار دل) دقیقا شبیه به بازوهای الاکلنگ است.

در ابتدا انجام کار معاش اهمیتی ۸۰ درصدی دارد و کار دل ۲۰ درصد کل زندگی است. کار دل در گذر زمان می بایست که شدت و وسعت بیشتری یافته و نسبت در میانسالی به ۵۰ – ۵۰ میل می کند و هرچه از میانسالی فاصله می گیریم، کار دل بزرگ تر شده و کار معاش را می بلعد (نسبت ۸۰ برای کار دل و ۲۰ برای کار معاش).

مهم این است که حسابدار ماجرا و یا کارمند فوق به این اصل پایبند مانده و از انجام کار دل خود به هیچ قیمتی در ادامه ی زندگی منصرف و ناامید نشود.

۱۲۴۲۵ – ۱۲۴۲۴

3 دیدگاه برای “از کار معاش به کار دل (۲۱۹-۰۱۰)

  1. با سپاس از پست خوبتان
    بله اکثر ما در ورطه معیشت گرفتار میشویم.درست زمانی که به دنبال کسب سود و درآمد در کوتاه مدت هستیم،فریب میخوریم.

  2. این متن رو با حوصله و دقت خوندم و فکر میکنم که بخش های تعیین کننده ای از چارچوب های فرهنگی مختلف و عقاید و در نهایت وجدان و شکست و پیروزی زندگی تجمعی بشر در همین فاصله تغییر و جابجایی ٨٠ و ١٠٠ درصد قرار میگیره.
    از نویسنده متشکرم.موقق باشید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *