اندیشه و ادبیات (۱۳۷-۰۰۳)

افرادی پیدا می شوند که به ظن خود در حوزه ی ادبیات مشغول به قلم فرسایی هستند. وقتی در جمع های چنین عزیزانی ورود می کنیم، بسادگی متوجه می شویم که ادبیات برایشان صرفا فعالیتی لفظ پردازانه است. کارهای ادبی این دوستان عمدتا گیر افتادن در پیچ و خم های باصطلاح زیبایی شناسانه ی زبان بوده و از هر گونه عمق معناشناختی تهی است.

من شخصا بعنوان کسی که یک چهارم کل فعالیت حرفه ای خود را به هنر ادبیات اختصاص داده ام، با چنین رویکردهای ظاهرپرستانه ای در ساحت ادبیات مخالفم. برای من ادبیات حوزه ای است که در آن می بایست اندیشه ای را متجلی ساخت. بدون اندیشه، ادبیات پشیزی نمی ارزد. بدون فکر، ادبیات، ادبیات نیست بلکه صرفا تلی از جملات انباشته شده است که براحتی در مقابل اولین نسیم مخالفت، برگ برگ شده و به باد خواهد رفت. هنر مقوله ای جدی است.

هنر مقوله ای است که بتوسط آن می توان بر آدمیان موثر واقع گشت و در میان هنرها، من ادبیات را از تمامی آن ها شریف تر می دانم. نقاشی هنر فاخری است، اما از نظر تاثیرگذاری با ادبیات قابل رقابت نمی باشد. ادبیات قرار است که جسم، روان و روح آدمی را با خود درگیر سازد، پس چگونه می توان به این وادی بدون هرگونه اندیشه ای پا نهاد؟! بالاتر هم اشاره کردم. ادبیات بدون اندیشه همچون تصویری از یک کاخ است که اگرچه به زیبایی تمام عکاسی شده اما راهی را به درون کاخ برای بیننده باز نمی کند.

توصیه ی من به همه ی آنانی که می خواهند در عرصه ی ادبیات سرآمد شده و خدمتی به همنوعان خود کنند، این است که پیش از ورود به این ساحت، اندیشه ای از نزد خود فراهم آورده و سپس ادبیات را در خدمت آن اندیشه قرار دهند. اگر بخواهیم صرفا به صورت کلام بسنده کنیم، ادبیات مبتذلی را دست و پا کرده که در بهترین حالت آن را در مقام تقلیدی سبک سرانه از بهترین نمونه های صورت گرایانه ی کلاسیک، قرار داده ایم.

دوستی در قطعه ای شعر سروده بود: “ای تاکِ آهکیِ خاک بر سر…” و شگفتا که ایشان با واج آرایی کاف قصد داشت که توجه ما را به درخت تاکی در اطراف یک محوطه ی بنایی جلب کند!!!

2 دیدگاه برای “اندیشه و ادبیات (۱۳۷-۰۰۳)

  1. وقیقا آنچیزی که نویسنده را از بند انسداد و انجماد در زمان خود میرهاند،متفکرانه بودن،دغدغه مند بودن و صاحب اندیشه ای ناب بودن است.و تاریخ معاصر به خوبی نشان داده که از سیل نویسندگانی که همراه بزرگانی چون هدایت و چوبک و جمال زاده و …بسیاری دیگر نیز میزیسته اند و چه بسا در زمان حیات خود،با اقبال بیشتری از بزرگانی که نامشان آمد،رو به رو بودند…اما در نهایت،حافظه ی جمعی تاریخ،متاثر از افکار توده ی مردم نیست.تاریخ ادبیات را،فن سالاران و اندیشمندان این عرصه کتابت میکنند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.