دو خانواده ی شبیه اما متفاوت (۱۹۸-۰۱۰)

در همسایگی من دو خانواده زندگی می کنند که تقریبا می توان ایشان را زوج های جوان قلمداد نمود. هر دو خانواده دو سال پیش بچه دار شده اند و بچه ها نیز در یک ماه به دنیا آمده اند. هر دو بچه پسر هستند و جالب تر اینکه این دو خانواده به همراه من هر سه مان دقیقا در همان ماه تولد بچه ها در یک طبقه ی سه واحدی از یک ساختمان آغاز به سکونت کرده ایم و این تشابهات سبب شده است که ارتباطات مثبتی بین همه ی ما ایجاد شود.

یکی از مادرها شاغل و دیگری خانه دار است. به یاد دارم که مادر شاغل از همان چند ماهه ی اول تولد، نوزاد را صبح هنگام بلند کرده و با خود می برد. آن موقع بچه بسیار گریه می کرد. از آن طرف مادر خانه دار زمان بیشتری را با فرزند خود سپری می نمود و کودکش نیز کمتر گریه می کرد.

مردی که همسرش خانه دار است از نظر مالی در وضع بهتری است و جالب اینکه وی نیز اوقات فراغت بیشتری را با کودکش سپری می کند. خانواده ی متمکن تر مسافرت های بیشتری رفته و حتی به گمان من ویلایی نیز خارج از تهران از آنِ خود دارند که آخر هفته ها را در آن سپری می کنند.

با این تفاصیل احساس می کنم که اعتماد بنفس زنِ خانه دار از اعتماد بنفس زن شاغل کمتر است. این مسئله باعث شده است که او دچار خشم فروخورده ای نسبت به همسر و کودک خود باشد زیرا که بگمانم قبل از ازدواج شاغل بوده است. همین خشم فروخورده سبب شده است که اندکی با همسر و فرزند خود پرخاشگرانه رفتار کند.

اکنون پس از دو سال کودک او بیشتر گریه می کند اما کودک زن شاغل اجتماعی تر و شادتر است. نتیجه گیری من این است که مرخصی زایمان باید دو سال به درازا انجامد و همچنین اینکه هیچ زن متاهلی نیز دایما خانه دار باقی نماند.

۱۲۴۰۱

یک دیدگاه برای “دو خانواده ی شبیه اما متفاوت (۱۹۸-۰۱۰)

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *