رفتار یک رهبر (۱۹۵-۰۱۰)

بدون تکلف می گویم: من انسان تاثیرگذاری هستم. در هر جمعی که حضور دارم بعد از برهه ای نه چندان طولانی زمام امور را در دست می گیرم. شرایط در اثر حضور من بنحوی رقم می خورد که در میان مدت حرف اول و آخر را در هر باب دیگران از زبان من می شنوند.

این خصلت شاید همان چیزی است که کاریزما نامیده می شود. اینکه شخصی بتواند همزمان بر افراد سال ها کوچکتر و سال ها بزرگتر از خود تاثیری عمیق نهد جوریکه آن ها وی را به رهبری انتخاب کنند.

این پرسش همواره در نزد من شکل گرفته که علت این مسئله چیست. چرا من که از نظر قد و قامت و ریخت و شمایل یک فرد متوسط هستم تا بدین اندازه قادرم که مخاطب را به راه خود بیاورم. جواب های گونه گونی را در پاسخ به این سوال از نظر گذرانده ام، اما امروز در آستانه ی تولد سی و چهارسالگی ام (سال ۹۷) جواب قطعی را مسئله ی «یکپارچگی وجودی» می دانم.

سعی من همیشه و همیشه این بوده است که افکار، گفتار و کردارم در یک هارمونی ذاتی بیشینه با یکدیگر باشند. من با وجودم بر دیگران تاثیر می گذارم زیرا که این وجود یک وجود یکپارچه است. من هرگز و هرگز کاری نمی کنم که آن را نگویم و چیزی نمی گویم که آن را فکر نکنم. بعبارت بهتر خودم مثال بارز همان چیزی هستم که موعظه می کنم.

علت تاثیرگذاری های این چنینی این است که شما دقیقا همان چیزی را عرضه کنید که هستید؛ نه چیزی کمتر و نه چیزی بیشتر. برای آنانی که به دنبال رهبر شدن در حوزه های کاری خود هستند، توصیه می کنم که هر چه سریعتر بجای هر اقدام دیگری یکپارچگی وجودی را در اولویت کارهای خویش قرار دهند.

۱۲۳۹۸

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *