حقیقت جویی (۱۹۲-۰۱۰)

در یکی از گزین گویه های خود با عنوان «در ضرورت گفتن حرف حق» به این نکته اشاره کرده بودم که حرف حق را بایستی که زد. اگرچه دیگران در ظاهر با ما بجنگند؛ اما در باطن ما را ستایش خواهند نمود. این جمله دو درس مهم را بشکل ظاهری و باطنی با خود همراه دارد.

یک اینکه آن چیز که مرتبط با حقیقت است نبایستی که پنهان  باقی بماند (این درس ظاهری این مطلب است) و دوم که درس مهمتر مسئله را بشکل مضمر به مخاطب انتقال می دهد این است که در بیشتر موارد انسان ها می دانند که حق با کیست. عبارت حرف حق اگرچه با مفهوم حقیقت در ارتباط تنگاتنگ است اما بشکل عُرفی اشاره به یک حقیقت روزمره دارد. زدن حرف حق عبارتی است که افراد معمولا در گفتگوهای روزمره از آن برای دلالت به راستگویی، وجدان مداری و انصاف بهره می گیرند.

من شخصا بر این باور هستم که در این دست موقعیت ها، عمده ی مردم از آنچه که حق است اطلاع داشته و به آنچه که منطبق بر آن است آگاه هستند. اما بهرحال انسان موجود ی منفعت طلب است. این منفعت طلبی ذاتی آدمی (که با میل بقاء و جاودانگی نیز ارتباط تنگاتنگی دارد) سبب ساز می شود که حقیقت امر را فدای منفعت خود نموده و کاری کرده و یا چیزی بگوید که در تضاد با حق مسئله افتد.

پس گزین گویه ی فوق الذکر همچنین از این اصل پرده بر می دارد که حقیقت نیاز چندانی به دفاع و مدافع ندارد. حقیقت لخت و عور است اما بر عکسِ آن دروغ خود را در حجاب های بیمشاری می پوشاند. حقیقت جو باشیم…

۱۲۳۹۵

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *