ترس های غیرواقعی (۱۹۱-۰۱۰)

در مقالات دیگری نشان داده بودم که یکی از مصادیق ترس، ترس وسواسی است. ترس وسواسی یک ترس واقعی نبوده و بیشتر واکنش فرد به تفکرات خودش است. برای روشن تر شدن مسئله به ارایه ی مثالی واضح در این باره می پردازم.

فرض کنید که شما در اتاقی گیر افتاده و در یک متری شما بمبی ساعتی در حال شمارش معکوس است. واکنش شما به تهدید بقاءتان در این موقعیت آن چیزی است که ترس نامیده می شود. تهدیدی واقعی در دنیای واقعی وجود داشته و این تهدید بقاء شما را به خطر می اندازد. این واکنش تماما آن چیزی است که یک ترس واقعی نامیده می شود.

حال فرض کنید که شما فیلمی را تماشا می کنید که در آن شخصیت اصلی داستان مبتلا به یک بیماری جدی پوستی شده و بموجب آن تمام پوست بدنش پُر می شود از تاول های چرکین… اگر شما پس از تماشای این فیلم مداوما هرگونه برآمدگی پوستی خود را دال بر مبتلا شدن به آن بیماری خاص قلمداد کنید، عملا در حال واکنش نشان دادن به تهدیدی هستید که به احتمال زیاد هرگز رخ نخواهد داد. این واکنش به یک تهدید خیالی (و یا یک تهدید با احتمال بسیار کم) آن چیزی است که ترس غیرواقعی نامیده می شود.

ترس های وسواسی که در بالا بدآن ها اشاره شد همه از مصادیق ترس های غیرواقعی هستند. در مسئله ی ترس وسواسی قضیه حتی بغرنج تر از مثال فوق است. در مثال فوق فرد یحتمل پس از برهه های کوتاه (مثلا یکی، دو روز) تمام داستان فیلم را به دست فراموشی سپرده و در نتیجه ی آن ترس هایش نیز رنگ می بازند، اما در مورد ترس های غیرواقعی وسواسی مسئله ی این راحتی ها حل و فصل نمی شود.

در بیماری وسواس فرد اعتماد خود به مغز خویش را به درجاتی از دست می دهد از این رو وسواس را می توان بیماری شک نیز نامید. او به هر مسئله ای شک دارد. «شک» فکر و احساس ناخوشایند توامانی است که تمامی ترس های این چنینی محصول این ترکیب کشده اند. وسواس خود نوعی اختلال اضطرابی است. اضطراب سبب می شود که قوای شناختی فرد دچار سوگیری و تورش های محسوس شود. مثلا آنکس که مضطرب بوده و از سر این اضطراب هیجان هایی را تجربه می کند، برداشتش از موقعیت ها یک برداشت غلط و تا حد زیادی سوگیرانه است.

در یک مورد محض مثال فردی که مضطرب و وسواسی است گمان می کند که به یک بیماری (مثلا روانی) دچار شده است. او می داند که این اختلالات ممکن است که برای هر کسی رخ دهد. او مثلا فیلمی را تماشا می کند که در آن فرد به اختلال پارانویا دچار است. اکنون این فکر او را رها نمی کند که نکند خودش نیز مبتلاست. شک به این مسئله که آیا او نیز پارانویا دارد یا که خیر وی را بسیار ترسانده و مداوما آزار می دهد. این ترس وسواسی عملا نوعی ترس غیرواقعی است و ریشه آن در همان عدم اطمینان فرد به مغز و مجموعه ی شناختی اش است.

درمان این مسئله جدا از درمان خودِ اختلال وسواس نیست اما نکته ی پایانی که ذکرش الزامی به نظر می رسد، این است که در عمده ی اختلالات جدی روانی (مثلا همان پارانویای شدید فوق الذکر) خودِ فرد هیچگونه بصیرتی در باب اختلال جدی خود نداشته و مسئله را اختلال ارزیابی نمی کند در صورتیکه در حالت وسواسی فرد به نامحتمل و غیرعقلانی بودن مسئله واقف است اما همچنان می ترسد. بعبارت بهتر ترس و نگرانی از پارانویا داشتن یا نداشتن یعنی اینکه فرد پارانویا ندارد.

۱۲۳۹۴

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *