آشوبناکی ذاتی آدمی (۱۸۸-۰۱۰)

من با روابط اتوکشیده ی بینافردی مخالف هستم. این مخالفت از آنجایی است که با سرشت بشر آشنایی دارم. آدمی دقیقا همچون هر نظام این-جهانی دیگری دارای نوعی آشوبناکی جبلی و ذاتی است. این آشوبناکی ذاتی این سیستم است و اگرچه می توان آن را تنگ نمود اما هرگز و هرگز نمی توان که از آن خود را منزه دانست.

این طبیعت سیستم های این-جهانی است و آدمی نیز جزیی از همین جهان است پس لاجرم قوانین این طبیعت بر آن بدون کم و کاست اعمال می شود. اصلا همین قوانین هستند که منتهی به حضور آدمی در این جهان شده اند و تبری جُستن های بیخودی از آن ها جایز نیست. هر نظام روانشناسانه و اخلاقی می بایست که این آشوبناکی آدمی را به رسمیت شناخته و مدل های خود را مبتنی بر آن قرار دهد.

ما در وادی دانش با «بایدها و نبایدها» سر و کار نداریم، بلکه ما با «هست ها و نیست ها» دست به گریبان هستیم. من آشوبناکی را طبیعت انسان می دانم و تاسف بر طبیعت را جایز نمی دانم. از این رو مدل های طرحواره درمانی (اِسکیماتراپیک) عمدتا فاقد ارزش علمی هستند زیرا که این آشوبناکی های درون را به طرحواره ها نسبت داده و سعی در حل و فصل آن ها می کنند.

اصطلاح «در رِینج بودن» برای اصحاب علم یک اصطلاح پرکاربرد و پرمعناست. هر چیزی می بایست که برای کاربست پذیر بودن و اصیل شناخته شدن در رِینج باشد و اگر این آشوبناکی ذاتی انسان بشکل درست (یعنی سازگاری) مدیریت شود، نفسِ خود آن مسئله ی طبیعی و بالتبع مقدس است.

۱۲۳۸۹

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *