کاشت، داشت و برداشت در مزرعه ی زندگی (۱۸۶-۰۱۰)

فعالیت بسیار مهم کشاورزی از سه مرحله ی مختلف تشکیل یافته است: کاشت، داشت و برداشت. مرحله ی کاشتن آن مرحله ای است که زمین را شخم زده و دانه را می کاریم. سپس روی آن را با خاک پوشانده و آماده ی مرحله ی داشت می شویم. مرحله ی داشت طولانی ترین و در عین حال مهمترین مرحله ی کار است. از زمانی که دانه در خاک مدفون شد، این مرحله می آغازد و تا زمانیکه محصول رسیده و آماده ی چیدن شود، به درازا می انجامد.

این مرحله خودش به مراحل ریز و درشت دیگری تقسیم می شود. اینکه بخواهیم از دانه ی درون خاک محافظت کنیم. آبیاری کنیم. جوانه را مراقبت کنیم. سم پاشی کنیم. هرس کنیم. با طوفان و آفت و علف های هرز و آفتاب سوزان و بی آبی و هزار مسئله ی کوچک و بزرگ دیگر مبارزه کنیم و نهایتا گیاه را به جایی برسانیم که ثمر دهد. نهایتا هم فرآیند برداشت شروع می شود. آن زمان شیرینی تمام این مراحل در زیر دندان زحمت کشان این عرصه مزه خواهد داد.

هدف من از این مقدمه ی کشاورزانه، آموزش کشاورزی نیست. هدف آوردن تمثیلی در باب زندگی است. زندگی سعادتمندانه ی یک انسان نیز همین مراحل را طی می کند. ما چیزهایی می کاریم، سپس از آن ها مراقبت کرده و نهایتا برداشت خود از زندگی را به تماشا خواهیم نشست. این تمثیل پیشتر بارها و بارها ارایه شده است، با این تفاوت که مهمترین مرحله ی کار یعنی همان مرحله ی داشت جایی در این تمثیل نداشته است.

افرادی زیادی بکرات گفته اند که دنیا همچون یک مزرعه است، هر چیزی که بکاری همان را درو خواهی کرد. حتی عده ای که رویکردهای عقیدتی به جهان ماورا داشته اند، پا را فراتر گذاشته و زندگی در جهان را صرفا در مرحله ی کاشت خلاصه کرده و برداشت را هم به جهان ماورایی پس از مرگ نسبت داده اند. البته این صرفا یک مثل است و در مثل هم مناقشه نیست اما من در تمثیل خود قصد دارم که تمامی این مراحل را به همین جهان مرتبط دانسته و وزن بیشتری نیز به مرحله ی وسطی یعنی مرحله ی «داشت» بدهم.

پس از تقریبا سه دهه و نیم زندگی (بر اساس تمثیل دیگری یعنی بودن در سال های نخستین فصل تابستان زندگی)، من بر این باور هستم که مرحله ی کاشت من به پایان رسیده و هم اکنون دانه هایی برای رشد در زمین زیر پای من پاشیده شده اند. من دانه هایم را پاشیده ام و دیگر انبان من از دانه خالی است (احتمالا دیگر فرصت ورود به عرصه های جدید را نداشته باشم). حالا بایستی که از این دانه های کاشته شده در خاک هستی صیانت به عمل آورم. از قضا دانه هایی که پاشیده ام پراکنده و پرتعداد اند و همین مسئله نیز کار «داشتی» مرا سخت تر می کند.

اما فصل داشت رسیده است. احتمالا سه دهه ای نیز به همین اقدام مشغول باشم. برخی دانه ها را باد می برد، برخی را کلاغ، برخی را ملخ، برخی را دزد، برخی را دشمن و برخی را هم دوستان!!! حالا زمان «داشتن» است. باید کمر همت به هفت خان داشت بندم تا ببینم که سرآخر برداشت من از این مزرعه ی دنیا چه خواهد بود. آیا دستِ پُر خواهم بود یا که دستِ خالی؟!

۱۲۳۸۷ – ۱۲۳۸۶

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *