پدال زندگی (۱۱۷-۰۱۰)

من یک محقق جدی هستم. رسالت من نوشتن جملات انگیزشی و یا حتی متن های امیدبخش نیست، اما مادامیکه بشکل هرروزه در سطح جامعه با مردگان متحرک روبرو می شوم، این را وظیفه ی خود می دانم که انسانِ ایرانی را به امید و تلاش در راستای آفرینش یک زیستِ اخلاقی و شاد دعوت کنم. من فقط دعوت می کنم، آمدن و ماندن و رفتن انتخابِ خودِ شماست:

«همه ی ما بالاخره روزی خواهیم مُرد. خیلی عجله نکنید؛ پس تا آن تاریخ، لطفا زندگی را نیز تجربه کنید.»

همه ی ما با نوعی کمالگرایی ذاتی مواجه هستیم که بموجبش تمرکزمان بیشتر بر نداشته هاست تا داشته هایمان. آنگاه بعلت نداشته ها از دیدن داشته ها عاجز شده و زندگی را با مرگ مترادف می گیریم. ما جایی در نهاد خود خیال می کنیم که یک زندگی ناکامل ارزش زیستن ندارد. آن هنگام است که در صف مردگان قرار گرفته و خیلی زودتر از مرگِ واقعی مان، مرده مآبانه به زندگی ادامه می دهیم.

فارع از اینکه علم روزی بتواند ما را نامیرا سازد یا که خیر (اگرچه شخصا به تحقق این مسئله بمدد علم باور دارم)، همه ی ما بالاخره روزی خواهیم مُرد. در بالا هم اشاره کردم که عجله کردن در این مسیر، کارِ عاقلانه ای نیست. بهتر است که عقب نشسته و زندگی را تجربه کنیم.

گاهی اوقات صدمات و آسیب ها به زندگی سبب می شوند که بتوانیم بیشتر از زندگی لذت ببریم. یکی از دوستان خودرویی گران قیمت خریده بود اما تا چند ماه از راندن آن لذت نمی برد زیرا که بیش از حد نگران «خط و خش برنداشتن آن» بود. تعریف می کرد که چگونه پس از نخستین تصادفِ ناخواسته، اکنون ماه هاست آنطور که باید و شاید گاز داده و از غرش موتور آن لذت می بَرَد، پس، ای انسانی که زخم خورده ی روزگاری، تو نیز پدال زندگی ات را اندکی بی محباتر بِفشار…

۱۲۲۸۷

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *