بیرون چونان امتداد درون (۱۰۲-۰۱۰)

با دوستی در حال گفتگو بودم که شیفته ی مسئله ی قدرت است. او بشکل دایمی درگیر این مقوله بوده و یکی از فانتزی های وی تبدیل شدن به یک پادشاه اسطوره ای است. صفت اسطوره ای را از آن جهت به کار نمی برم که به آن جنبه ی تاریخی دهم، بلکه دقیقا شکل اسطوره ای آن مدنظر من است. پادشاهی که در اثر وسعت قدرت و تاثیرگذاری اش می تواند الگوی «قدرتمندی» برای سایرین در تمامی اعصار باشد. برآیند بحث ما اشاره به مقوله ای بود که کمتر محل توجه ایشان قرار گرفته است.

فارغ از اینکه تعریف قدرت چیست، قدرت واقعی (و شاید هر چیز واقعی دیگری) از اندرون می آغازد. تنها کسی از جانب دیگران بعنوان فردی قدرتمند شناخته می شود که ابتدا در نهاد خود، خویشتن را بعنوان فردی قدرتمند قبول داشته باشد. جهان بیرون از ما انعکاس جهان اندرون ماست. کسیکه از اندرون با خود می جنگد، پای این جنگ را به جهان بیرون نیز باز می کند. جهان بیرون امتداد آن چیزی است که در نهاد ما ساری و جاری است.

اگر کسی از اندرون خود را دوست داشته باشد، شرایط و موقعیت ها در دنیای واقعی بتوسط او (خودآگاه و ناخودآگاه) بنحوی تحقق می یابند که دیگران نیز او را دوست داشته باشند. نتیجه گیری من از این بحث اشاره به همین مطلب است. اگر به دنبال چیزی در دنیای بیرون هستید (چه قدرت، چه آرامش، چه شادی و چه هر چیز دیگری) نخست تصمیم بگیرید که آن را در رابطه ی خود با خویشتن خویش رقم بزنید تا نهایتا این رابطه را به جهان منعکس سازید…

۱۲۲۷۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *