آرت، ذِ سِیویِر (۰۹۹-۰۱۰)

هنر، منجی است. این گزاره را مدت هاست که برهم نهاده و حساب زیادی روی آن باز کرده ام. من از کودکی شیفته ی هنرها بودم. این شیفتگی بیشتر خود را در هنر نقاشی متجلی می نمود اما من نهایتا به سمت و سوی هنر ادبیات رفتم و تقریبا یک چهارم تمام زمانم را به نوشتن اختصاص دادم، نوشتارهایی که می توان آن ها را در ژانر علمی – ادبی تقسیم بندی نمود، دقیقا شبیه به نوشتارهای لُرد برتراند راسل (فیلسوف – دانشمند برنده ی جایزه ی نوبل ادبی) که وی را الگوی خود می دانم.

هنر تقسیم بندی های زیادی دارد. واژه ی آرتیست از نظر من واژه ای مقدس است. من این واژه را بیشتر برای هنرمندان تجسمی صاحب سبک بویژه در رشته های نقاشی و مجسمه سازی و مشتقات شان به کار می برم. اگرچه در زبان فارسی برای فردی که شاعر و یا موسیقیدان است از این واژه استفاده شده و آنان نیز هنرمند قلمداد می شوند اما من واژه ی آرتیست را مناسب ایشان نمی دانم.

یک هنرمندِ شاعر بهتر است که همان شاعر نامیده شود. در رابطه با موسیقی هم همینطور… من موتسارت را یک موسیقیدان می دانم نه یک آرتیست. آرتیست همانطور که در بالا گفته شد (در زبان مهم انگلیسی که سعی در قاعده مند کردن استعمالات زبانی دارد) به معنای هنرمند فعال در حوزه های تجسمی بویژه شاخه های نقاشی و مجسمه سازی است.

کلام آخر اینکه، هنرمندان بزرگ دقیقا همانند فلاسفه و دانشمندان بزرگ، انسان هایی جدی و تاثیرگذار هستند. من می خواهم زنده بمانم، پس از اینرو دوباره شانس خود را در هنر خواهم آزمود و همچون دوران کودکی ام، بزودی نقاشی را از سر خواهم گرفت اما این بار در ژانر پُست-مدرن…

۱۲۲۶۹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *