همذات پنداری و کمال (۰۹۰-۰۱۰)

انسان به همان میزان که کامل گشته باشد، توانایی همذات پنداری با سایرین را پیدا می کند. خود را مثال می زنم. به یاد دارم که در دوران ابتدای جوانی توانایی چندانی برای همذات پنداری با سایر انسان ها نداشتم. وقتی عده ای از افراد از مشکلاتشان با من سخن می گفتند، در دلم به احمقانه بودن مصائب شان می خندیدم.

مثلا فردی از جدایی خود از همسرش برای من صحبت می کرد. من نمی توانستم که از نگرگاه او به جهانش بنگرم و با وی همذات پنداری کنم، در عوض نزد خود او را به ضعیف النفس بودن و بی دغدغگی متهم می کردم. در نظر من او فرد بیچاره ای بود که کوچکترین مشکلی وی را از پا در می آورد.

کس دیگری از مشکل معاشش با من صحبت می کرد. در نزد خود او را حقیرترین انسان کره ی زمین می دیدم که نتوانسته است تا بدین سن و سال چیز ساده ای چون تمکن را در زندگی خود فراهم آورد. این موارد نشان می دهند که من از نظر وسعت فراوجدانی در سطح پایینی بودم. من توانایی همذات پنداری با دیگران را نداشتم.

اگرچه اوضاع امروز من تماما از آن سال ها متفاوت است، اما هنوز راه درازی در پیش دارم. اما هدف از آوردن این مثال های شخصی، نتیجه گیری پیش روست. ما به اندازه ی کمالمان با دیگران همذات پنداری می کنیم. آنکس که توانایی این مسئله ی مهم را نداشته باشد، همواره مشغول قضاوت کردن دیگران است.

آنکس که دیگران را قضاوت می کند، یک انسان اخلاق ناباور است. پیش تر هم گفته بودم، مهمترین رکن اخلاق توانایی همذات پنداری ما با سایرین و احترام به کرامت انسانی آنهاست.

۱۲۲۵۷

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *