رسالت بشر (۰۸۹-۰۱۰)

من بر این باور هستم که رسالت آدمی تبدیل جهان به جایی بهتر برای سایر ابناء بشر است. شاید عده ای از انسان ها، رسالت های دیگری را برای خود دست و پا کنند، اما هر آن چیز دیگری نیز که به ذهن هر انسان شریف دیگری نیز رسد، باز غایتی جز همان گزاره ی فوق الذکر ندارد: ما رسالتی جز بهتر کردن جهانی که آن را تحویل گرفته ایم، نداریم. احمقانه است اگر بخواهیم که جور دیگری فکر کنیم.

روزی یکی از دانشجویانم می گفت که انسان در هر جایگاهی که قرار دارد، مثلا معلم است، طبیب است، هنرمند است و یا هر چیز دیگری؛ بهتر است که متمول و متمکن نیز باشد تا از سر ثروت خود بتواند که بشکل بهتری بر زندگی انسان ها تاثیر گذارد.

من در همان لحظه ی شنیدن این سخن خام با آن مخالفت کردم. خیر! ثروتمند شدن و ثروتمند ماندن رسالت بشر نیست. یک معلم قرار است که با دانایی های خود کمک رسان بشر باشد، نه با ثروت خود. با عنایت به این مسئله که فقرزدایی حرکتی نظام مند بوده و این برعهده ی اشخاص نیست که بخواهند با کمک کردن از دارایی شخصی خود فقر را نابود کنند، در یک جهان متمدن و مترقی، پول کمک چندانی برای انسانیت قلمداد نمی شود.

یک معلم که به دنبال کسب ثروت باشد، از رسالت پیامبرگونه ی خویش باز می ماند. او می بایست که جهان را به جای بهتری تبدیل کند و مکانیسم این تبدیل برای او آموزش انسان هاست و نه پول دادن به آن ها. همین مسئله برای یک طبیب، یک معمار، یک نانوا و هر کس دیگری نیز مصداق دارد. ما رسالتمان بهتر نمودن اوضاع جهان از خلال توانمندی های غیرمادی مان است.

۱۲۲۵۶

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *