“اون کارتنارو، همه ببر بریز بیرون…” (۱۲۲-۰۰۳)

پسری منضبط با مادر شلخته ی خود جدل می کرد و از وی می خواست که فضای خانه را طبق صلاحدید او بچیند. مادر گوشش به این حرف ها بدهکار نبود و مداوما کار خود را می کرد. اجناس قدیمی و بُنجُل را مبتنی بر سلایق شخصی خود، این ور و آن ور رها می کرد و تقریبا تمام فضای حرکت در اندرون منزل را صَرف قرار دادن اشیاء غیرقابل استفاده نموده بود.

پسر که سال ها منتقد این رویکرد بیمارگونه ی مادر است، یک بار دیگر کیفیت خشم را به صدای خود داده و فریاد می زند: “اون کارتنارو، همه ببر بریز بیرون…” اما همچنان مشاهده می کند که مادر با جدیت بیشتری در حال انجام ریخت و پاش های خود و بی نظم تر کردن محیط اطراف است. طنین صدای پسر همچنان در فضا شنیده می شود، اما مادر کمترین توجهی بدآن ندارد!

*****

احتمالا دیگران تمایل چندانی به شنیدن سخنان ما ندارند. اندرو متیوز در جایی نوشته بود: “دیگران نیازی به اطلاعات ما ندارند و تا زمانیکه پرسشی از ما نکرده اند، احتمالا گوش نیز نخواهند داد!” این جمله صحیح است، اگرچه شرایط حتی وخیم تر از این حرف هاست و متاسفانه گاهی اوقات حتی حوصله ی شنیدن پاسخ پرسش های خود را نیز ندارند. اصلا پرسش نمی کنند که جوابی بشنوند، بلکه پرسش می کنند که حرفی زده باشند!

در کل بهتر است که دیگران را به حال خود رها کرد. هرگونه تلاش در راستای کمک رسانی به آن ها، جوابی جز اثبات بلاهت و بی توجهی آن ها نخواهد داشت که خروجی غایی آن نیز سرخوردگی خودِ ماست. من متوجه شده ام که برخی انسان های خیراندیش تقریبا ۸۰ درصد وقتِ باارزش خود را مصروف راهنمایی دیگران نموده و آن دیگران نیز در کمال وقاحت به همان میزان و حتی بیشتر، وقت خود را صرف پشت گوش انداختنِ دایمی راهنمایی های ایشان می کنند.

پسر منضبط باید بداند که گویا مادرش هرگز جور دیگری نخواهد شد، پس بهتر است جمله ی بالا، آخرین جمله ی عبثی باشد که به زبان آورده و نشنیده مانده است!

2 دیدگاه برای ““اون کارتنارو، همه ببر بریز بیرون…” (۱۲۲-۰۰۳)

  1. با سلام.
    حقایقی در اطراف ما وجود دارند که ما نیمتوانیم آنها را ببینیم.علت این ندیدن ها شاید نحوه دیدن مااست.ما دید ماکروسکوپی داریم و نمیتوانیم برخی حقایق را ببینیم.کار شما را ارزشمند میدانم.چونکه سعی داریداین حقایق را توضیح دهید.
    با احترام.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.