انسانِ نگران (۰۸۴-۰۱۰)

زندگی در آرامش محض… این یک ایده آل دست نیافتنی است. زندگی در جهان با مصایب زیادی توام است. حتی اگر در مترقی ترین ممالک جهان نیز زندگی کنیم، باز می توان نسبت به مقولاتی حساس شد. اصلا این یکی از کیفیات مجموعه ی ذهن – روان آدمی است که برای خود مشکل و مسئله بتراشد.

من شخصا تجربه کرده ام که در برهه های در ظاهر بی مصیبتی، انسان دوباره کاری دست خود دهد. ذهن ما می تواند براحتی از کاه، کوه بسازد. ذهن ما خود، خویشتن را به وادی نگرانی و تشویش می کشاند. گویا ذهن ما می خواهد که با نگران بودن کالری بسوزاند.

ذهن ما همچون سماوری است که همواره بر شعله می جوشد، این سماور نبایستی که از آب خالی شود. این خالی شدن تبعات بدی دارد: سماور خواهد سوخت. این سماور بشکل شیطنت آمیزی خود را از منبع های گونه گونی پر می کند و یکی از دم دست ترین منابع «مسئله ی نگرانی» است. انسان از جهت داشتن چنین ذهن شیطنت کاری، سریع نگران شده و در نتیجه ی نگرانی، از زندگی لذت نمی برد.

نگرانی خواب ما را تحت تاثیر قرار می دهد. نگرانی باعث می شود که اشتهای ما کور شده و مذاق و مزاجمان به هم بریزد. نگرانی تمام جریان منطقی فکر ما را به نفع خود مصادره می کند. انسانِ نگران درست فکر نمی کند. انسانِ نگران کار چندانی از دستش ساخته نیست و در کل اینکه انسانِ نگران تمام منابع زمان و انرژی خود را بابت هیچ و پوچ از کف می دهد.

من نگرانی را نوعی مازوخسیم (خودآزاری) می دانم. نگرانی جزء بی فایده ترین حالات وجودی است. آنکس که نگران است بیش از هر کس دیگری در حال بی احترامی به خویشتن است. نگرانی، عاقبت انسان را می بلعد.

۱۲۲۵۱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *