کودکان پریروز (۱۱۶-۰۰۳)

سلول های بدن ما با اکسیژن ترکیب شده و به مرور زمان اکسیده می شوند. اکسیداسیون بافت های بدن همان فرآیند پیر شدن است. جالب است که بدانیم پیر شدن و مرگ چیزی جز سوختن تدریجی هستی فیزیکی ما نبوده و آنکس که پیر شده است، بقولی نیم سوز شده و در شرف خاکستر شدن است!

خوراکی هایی در طبیعت یافت می شوند که می توانند این فعل و انفعالات شیمیایی را کندتر کرده و روند آن را به تعویق اندازند. این دست مواد را آنتی اکسیدان می نامند و در تشویق افراد به خوردن آن ها پافشاری ها می کنند اما اصل مطلب اینجاست که این فرآیند پیرشدن اجتناب ناپذیر می نماید. انسان پیر شده و به انتهای مسیر خود نزدیک می گردد. علاوه بر پیر شدن جسم، روان آدمی نیز بعلت تغییرات فیزیولوژیکی و بیولوژیکی مغز، دستخوش تغییرات شده و فرد دچار تغییر و تحولات خلق و خو می گردد.

پیر شدن تمامی جنبه های زندگی فرد را تحت تاثیر قرار داده و او را مضمحل می سازد و یکی از اتفاقات عجیب در خلال این جریان، شبیه شدن سالمندان به کودکان است. سالمندان از خیلی جهات به کودکان شبیهند و این مسئله غیرقابل انکار است. شاید علت اصلی این شباهت، نیازمندی آن ها به سایرین برای ادامه ی حیات باشد. یک سالمند حتی بیشتر از یک کودک نیازمند توجه و مراقبت است و همین مسئله زمینه ساز شکل گیری رفتارهای کودکانه در آن ها می گردد.

کودکی بخش مهمی از زندگی هر انسانی است. تمامی آدمیان، کودکی خود را با خود به همراه دارند و همین بخش از وجود آنهاست که به جریان تکاملی آن ها سمت و سو می دهد. آنانی که به سمت میانسالی و سپس به پیری در حرکتند، بیشتر به این بخش از زندگی خود فکر می کنند. کودکی برای آنان زمان شگفت انگیزی بود که بخاطر کودک بودنشان محل توجه سایرین قرار داشته و مرکز دریافت محبت از اطرافیان خود بودند.

علت برخی از رفتارهای قهقرایی در برخی از میانسالان تنها و منزوی و عمده ی کهنسالان نیز ریشه در همین مسئله دارد. آن ها بشکل غریزی گمان می کنند که برای برخورداری از توجه سایرین می بایست به راهبردهایی متوسل گردند که زمانی در زندگی آن ها جواب می داده است. کودکی بهشتی است برای پناه بردن و سپس برخوردار شدن از تمامی آن چیزهایی که فرد در زندگی خود برای ادامه ی بقاءِ دوباره بدآن ها نیازمند است.

شاید خیلی دردناک باشد هنگامیکه که مشاهده می کنیم یک پیرزن هشتاد ساله برای جلب توجه فرزندان بزرگسال خویش، خود را به مریضی می زند. دیدن این صحنه بسیار رقت انگیز است که یک پیرمرد فرتوت در جلوی چشمان همگان بخاطر گم کردن کلید درِ خانه گریه می کند و انتظار دارد که کسی بنحوی در را برای وی باز کند زیرا او قرص قلب خود را در منزل جا گذاشته است و البته از همه دردآورتر سالمندانی هستند که مبتلا به فراموشی بوده و در خانه ی سالمندان، پرستاران و بهیاران اطراف خود را مامان و بابا خطاب کرده و از آن ها می خواهند که پوشکشان را عوض کنند. گریه می کنند، جیغ می زنند و اگر پدر و مادر خیالی شان با آن ها قهر کنند، با زاری قول می دهند که بچه های خوبی بوده، قرص های خود را به موقع بخورند، دیگر لباس های خود را کثیف نکرده و شب هنگام نیز بموقع بخوابند!

میانسالی مطرود از خانواده و جامعه را می شناسم که موهای خود را شبیه به موهای دوران کودکی خود می بافد. لباس های همرنگ لباس های کودکی پوشیده و عروسک های خود را از گنجه بیرون آورده و شب ها با آن ها می خوابد. همه ی این رفتارهای واپس گرایانه دال بر نیاز جدی ما به کسب توجه، دیده شدن و نهایتا باقی ماندن است.

اگر ما همه در حال سوختنیم، اگر ما همه پروانه های گِرد شمع فروزان حیاتیم و اگر همه بزودی خاکستر خواهیم شد، دیگر چه فرقی بین کودک، میانسال و بزرگسال ماست… پس دیگر چرا من، تو، او؟ پس دیگر چرا این همه هیاهو… این همه زیر و رو؟!

یک دیدگاه برای “کودکان پریروز (۱۱۶-۰۰۳)

  1. و هزاران چرایی دیگر!
    امیدوارم پیام این نوشتار راهکنشی باشد برای چشم اندازهای زندگی ما آدمیان.
    جدیت-فارغ از جمعیت و میزان سن-نیازمند جامعه ی جدی ست…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.