دانستن، خواستن و توانستن (۰۳۴-۰۱۰)

دانستن، خواستن و توانستن همبستگی بنیادینی با یکدیگر دارند. آنگاه که ما دانا می شویم، خواهیم خواست و آنگاه که می خواهیم، خواهیم توانست. این چرخه بی شک از دانایی می آغازد. آنکس که دانا می شود، به این قضیه علم پیدا کرده که چه می خواهد. وقتی ما به خواهش های خود علم پیدا می کنیم، آنگاه خواستن و تعقیب دایمی خواهش ها شرایط را جوری رقم می زند که بتوانیم آن ها را در عمل نیز تحقق بخشیم.

پس همه چیز از دانستن شروع شده و به توانستن ختم می گردد. کلا زندگی همین است. زندگی بر این سه پایه ی مستحکم بنا می گردد و اگر هر یک از آن ها نباشد، پایه های دیگر سست شده و جریان زندگی متوقف می گردد. این جریان متوقف می گردد زیرا که تعادلی ندارد و از سرِ رخت بربستن این تعادل، ساختمان زندگی سقوط می کند. سقوط ساختمان زندگی آوارهایی را بر سر ما خراب می کند که نجاتِ جسم کوفته ی ما از میان آن ها بدین سادگی ها رقم نخواهد خورد.

آدمی لازم است که زمان مطلوبی را صرف دانایی کند. یک فرد دانا از میان تمامی خواهش های این جهان، برترین ها را گزینش خواهد نمود. خواهش های نیکو بدین ترتیب انگیزه ای می شوند برای وی که حرکت کند. ما انگیزه ی حرکت خود را از دلِ همین خواهش های منتج از دانایی هایمان می ستانیم. او سپس برای رقم زدنِ عملیِ این خواهش ها تلاش کرده و چیزی را صاحب می شود که گویا برای خودش بهترینِ مطلوب است.

شاید بتوان این مسئله را همان جریان کامیابی در زندگی دانست. کامیابی همان توانستن است، اگر و فقط اگر خواهشی را بتوانیم که ترجمان دانایی ما باشد…

۱۲۱۸۰

یک دیدگاه برای “دانستن، خواستن و توانستن (۰۳۴-۰۱۰)

  1. درود
    جمله آخر خیلی جالب بود اگر خواهشی را بتوانیم که ترجمان دانایی ما باشد… منم با نظراتتون موافقم دوست عزیز بنظرم تمام اجرامی که در این جهان (فقط این جهان) از جمله خود ما، وجود داره در واقع چگالش های مختلف از یک منشا انرژی واحده و ما انسانها هم در حال حاضر یک چگالش هوشمند از این انرژی هستیم که قادریم خودمون این انرژی رو هدایت کنیم در واقع مغز ما طی یک تکامل از موجودات زنده اولیه بصورت انتروپیک هوشمند شده و این قابلیت رو طی میلیونها سال به دست آورده و به این تکامل از طریق انتقال ژن به نسل های بعد ادامه میده.
    پس به عقیده من مطمئنا فقط با تاثیری که روی محیط اطرافمان می گذاریم قابلیت هدایت انرژی منشا را به سمت یا خلاف سمت خودمان داریم و مسلما داشتن تاثیر مثبت روی جهان اطراف بدون علم و آگاهی و اندیشه، و خواست و تلاش حاصل از آن میسر نیست (و البته که هر تاثیر منفی ما روی جهان هم محصول نهایی نا آگاهی است مثل نا آگاهی از تاریخ و هویت خود، دلیل علمی پدیده های موجود وقوانین فیزیکی طبیعت و همچنین خصوصیات و ضعفهای درونی شخصیتی خود و …)
    البته فقط و فقط در صورتیکه اقدام و عمل لازم در جهت به واقعیت رساندن این دانایی وجود داشته باشد که اگر وجود نداشته باشد بدین معنی است که آن دانش هم دانشی واقعی نیست و فقط توهم دانش است که آن هم دلیلش در واقع عدم شناخت کافی از خود است . به عقیده اینجانب هر بشری در زندگی خود در راهی جز این قدم بردارد در واقع فرصت خود برای تکامل در این برهه از فضا – زمان را سوزانده و در تکامل خود ناکام مانده است و در واقع این همان چیزی است که از یک دید کوته بینانه بهشت و جهنم نامیده می شود.
    قانون طبیعت است؛ هر عملی را عکس العملی است و هر کاشتی را برداشتی ؛ اگر نفرت بکاری نفرت برداشت می کنی؛اگرهم عشق بکاری عشق برداشت می کنی…
    با درود فراوان و عرض معذرت بخاطر پرحرفی
    خوشحال میشم نظر شما دوست فرهیخته رو هم بدونم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *