نویسنده، کتاب بخوان (۰۳۱-۰۱۰)

شنیده ام آنانی که دست به قلم هستند در مواقعی گلایه کرده و کم کاری های خود را به خشک شدن سرچشمه ی ذوق شان نسبت می دهند. یا اینکه مثلا می گویند که دست و دلشان به نوشتن نرفته و ایده ای نیز در سر ندارند. توصیه ی همیشگی من به این دوستان مطالعه و تفکر در این برهه هاست. برای جوشش دوباره ی چشمه ی خلاقیت (بویژه در مسئله ی نوشتن)، مطالعه یک باید غیرقابل انکار است.

البته مطالعه به تنهایی کافی نیست و آنکس که اهل نوشتن است، می بایست که همچنین در مطالعات خود بشکل نظری غور کند. بدون اندیشیدن به آنچه که خوانده ایم، خروجی مطلوبی در زمینه ی نگارش آراء و نظرات خود نخواهیم داشت. برنامه ی شخصی خودِ من در آکرونیم “خان” خلاصه می شود.

خ یعنی خوانش، الف یعنی اندیشش و نون دلالت کننده بر مسئله ی مهم نگارش است. این «مثلث خان» بدون هر یک از اضلاعش، هویت خود را از کف داده و همچون حبابی می ترکد. یک پژوهشگر جدی هم یک کتاب خوان جدی است، هم یک متفکر جدی… و بتبع آن ها یک نویسنده ی جدی نیز است. لاجرم متفکران و نویسندگان جدی نیز خودشان پژوهشگران و کتاب خوان های جدی هستند.

پس اگر خودتان و یا اطرافیانتان سابقا دستی بر آتش نویسندگی داشته و اما اخیرا برهه ای است که کم کار شده اید، آغاز به مطالعه کردن نمایید. کتاب خواندن و تعمق کردن در آموخته ها موتور فعالیت نویسندگی شما را روشن خواهد کرد. اگر از آخرین کتابی که خوانده اید مدت زمان زیادی می گذرد، بی شک خلاقیتی در کار نخواهد بود، زیرا که خواندن محرک اندیشیدن و نوشتن است.

۱۲۱۷۵

2 دیدگاه برای “نویسنده، کتاب بخوان (۰۳۱-۰۱۰)

  1. کاملا موافقم. اخیرا من خودم ۲۰ صفحه کتاب میخونم و ۱۲ ساعت بهش فکر میکنم. خیلی کمک میکنه، اما باید در نظر گرفت که سبک نوشتاری نویسنده‌ی اون کتاب روی سبک نوشتاری خودمون تاثیر نزاره. اگه بزاره هم ایرادی نداره اما اصالت اثر مهمتر از سبکه. (بنظر من)
    برای مثال، فلان داستان رو ده تا نویسنده گفتند. اگر من هم بخوام همون مطلب رو بگم، نباید شبیه به کس دیگه بگم. باید اصالت من درون اون اثر باشه تا برای همه جدید باشه. با اینکه داستان قدیمی و تکراریه، اما شیوه‌ی بیان متفاوته و شبیه به کسی نیست.

  2. درود
    من بی وقفه مینویسم که کتاب عظیم هستی بی وقفه در نگاهم ورق میخورد

    بی تردید برای هر نویسنده “دیدن” نخستین و کاربردی ترین ابزار بحساب آمده اما نه دیدن معمول
    دیدن با استفاده از تلسکوپ ، میکروسکپ و اشعه ی ایکس ذهنی و ایجاد رشته هایی نامرئی به موازات اکسون و نرونهای مادی که به گزارش ابعاد و الوان و احوال میپردازند ، رشته هایی برای انتقال پیام آنچه که در داخل و پیرامون هر جسم و اتفاق وجود دارد ولی دیده نمیشود
    و مغز که پیام را به ایده بدل کرده و ایده که بستر رقص قلم نویسنده است

    در ورای آنچه میبینیم دنیایی ست بسیار بزرگتر و در عین حال ریزتر از آن که با چشم سر دیده نمیشود

    برای نوشتن ابزاری کاربردی تر از دیدن نیست ، عمیق و وسیع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *