دَدی ایشو (۰۲۷-۰۱۰)

در خانواده طبق تعریف سنتی آن کسی وجود دارد که آن را پدر می نامیم. ارتباط فرزندان با پدر می تواند که دستخوش مخاطرات گوناگونی گردد. یکی از این دست مخاطرات در زمینه ی ارتباط پدر با پسر (بویژه پسر کوچک خانواده) است.

اگر پسری در خلال سال های نوجوانی بر این باور استوار شود که پدرش از نظر جسمانی دارای قدرت کافی نیست، در گذر زمان نسبت به وی احساس ترحم (که می توان آن را تنفری در لباس مبدل دانست) پیدا می کند. این احساس ترحم در گذر زمان سبب ساز این مسئله می شود که او (پسر) از جایی در عمق وجود خود خواهان نفی هر گونه شباهتی با پدر خود باشد. اگر پدر مزبور در فضای کار و اجتماع نیز فردی ضعیف و یا حتی معمولی باشد، این قضیه مزید بر علت شده و پسر به دنبال انکار ریشه های مشترک خود با پدر است.

فارغ از فراز و نشیب های چنین روابطی که می توان آن ها را ذیل عبارت فانتزی (اما گویا) دَدی ایشو (مسئله ی پدر) طبقه بندی کرد، هدف از نوشتار پیش رو اشاره به علت گرویدن برخی از جوانان مذکر به خطوط فکری رادیکال منتسب به دیکتاتورهای زنده و متوفی است. اینکه کسی دنباله رو یک دیکتاتور متوفی مثلا از آلمان نازی و یا روسیه ی کنونی باشد (چیزی که در این کشور هم رایج شده است) ریشه در همین قسم از دَدی ایشو دارد.

پسرانی که بزعم خودشان پدران ضعیفی (از نظر فیزیکی، شخصیتی و جایگاه اجتماعی) داشته اند، اینگونه دیوانه وار به فرقه های دیکتاتورپرستی کشیده می شوند. البته افرادی که خودشان نیز دچار ضعف شخصیتی هستند نیز قربانی این گرویدن ها می گردند اما علت روانکاوانه ی عمده ی چنین خطاهایی مسئله ی فوق الذکر است.

۱۲۱۷۱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *