از فرضیه تا واقعه ی تاریخی (۱۱۰-۰۰۳)

اولین گامی که هر دانشمند در راستای شناخت جهان بر می دارد، گامِ فرضیه سازی است. ما فرضیه می سازیم زیرا قصد آن را داریم که به پرسش های ذهنی خود در باب مسئله ای نامشخص، پاسخ داده باشیم. هر فرضیه ای بنوعی پاسخی است خام در جواب به پرسش های پیش آمده در مسیر شناخت جهان.

آنگاه وقت آن است که با مشاهده، جمع آوری داده ها و غور نمودن منطقی در آن ها، فرضیه های خود را پشتیبانی کرده و به آن ها جایگاه رفیع نظری دهیم. نظریه ها محصول این مرحله از شناخت جهان اند و بطور کلی دستگاه هایی هستند که علاوه بر توصیف جهانِ عینی، قادرند که رفتار پیچیده ی آن را ساده تر کرده و دست به پیش بینی هایی در رابطه با آینده ی آن نیز بزنند. نظریه ها همگی محکوم به نابودی و دادن جای خود به نظریات بهترند. این جریانِ مردن نظریه ها و زایش نظریات جدید را اصل ابطال پذیری علمی می نامیم و بمجوبش هر نظریه مادامیکه ابطال نگشته، صحیح تلقی خواهد شد.

اما در این میان نظریاتی نیز هستند که هرگز ابطال نمی شوند و در عوض به جایگاه بسیار بسیار رفیع واقعه ی تاریخی صعود می کنند. یکی از این قسم نظریه ها، نظریه ی تکامل داروینی است. شاید قبل از آنکه بتوانیم نشانه هایی بسیار مشخص در تائید نظریه ی داروین بیابیم، همچنان آن را یک تئوری می دانستیم، تئوری ای که مشمول اصل ابطال پذیری علمی بود؛ اما امروزه دیگر چنین نگاهی به این مسئله نداریم. نظریه ی تکامل داروین دیگر یک نظریه نیست بلکه عملا توصیفی از یک جریان همیشگی در ذات حقیقی جهان است.

وقتی طبق نظریه ی داروین بیان می داریم که ۲۰۰ هزار سال قبل، انسان هوشمند از انسان نمای کمر-راست تکامل یافت، این گفته دقیقا از جایگاه معرفتی به این می ماند که بگوئیم انقلاب کبیر فرانسه در سال ۱۷۸۹ به وقوع پیوست. پس بدین ترتیب، از یک فرضیه به یک واقعه ی تاریخی می رسیم که تنها حقیقت ماجرا و یگانه قانون موجود است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *