من نوروز هستم (۳۱۲-۰۰۹)

نوروز همان روزِ نوست. روزِ نو همان نوروز است. تک تک روزهای زندگی مان نوروز است اگر و فقط اگر بخواهیم که نو شویم. امروز آخرین روز امسال است. آخرین ها انطباق ویژه ای با اولین ها دارند. فردا می رویم که در سالی نو قدم گذاریم. آغازها و پایان ها همگی قراردادهایی نزد خود ما هستند. آنچه که در این میان اهمیت دارد، امتداد است. آغاز و پایان از جمله اختراعات ما هستند. آنچه که اصیل است همین امتداد و استمرار است که همگیِ ما دچار آن هستیم.

این امتداد باری سنگین بر دوش ماست اگر و فقط اگر بخواهیم که به خود بقبولانیم که می توان آن را با چاشنی نوشدن هایی اختیاری خوش طعم و مزه نمود. نو شدن اختیاری است. نوروز اختیاری است. نو ماندن اختیاری است. زندگی اختیاری است؛ اگرچه شاید روز و جهان و زنده بودن هایمان جبری باشند:

من نوروز هستم. من نوروز می مانم. من نوروز می شوم. امروز و هر لحظه ای که خودآگاهی مان بر این وجود جبری مان واقف می گردد، امروز و هر لحظه ای که هوشیارمندی را مشق می کنیم، نوروز هستیم، نوروزی شده و نوروزی می مانیم. این اتفاق خجسته را شادباش می گویم؛ به خودم، به شما و به هر کسی که اینگونه نوروزی است. نوروز همان روزِ نوست. روزِ نو همان نوروز است. نوروز انتخاب ماست… آن را انتخاب کنیم…

۱۲۱۴۱

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *