وظیفه ی من (۳۰۵-۰۰۹)

هم اکنون که در این عصر دل انگیز قلم به دست گرفته و می نویسم، در نقاطی از این پهنه ی خاکی اتفاقات ناخوشایندی در حال رقم خوردن هستند. شاید کسی آن سرِ دنیا در همین لحظه ی نوشته شدن این نوشتار در حال دست زدن به جنایتی خوفناک علیه دیگر انسان ها باشد.

شاید همین کوچه ی بغلی کسی در حال دزدی باشد. شاید در این شهر کسی به دیگری در حال تجاوز کردن است. محکومی در حال سنگسار شدن است. کسی در حال چاقو زدن است، کسی در حال چاقو خوردن است و خیلی رویدادهای ناگوار دیگر…

من قطعا در این لحظه نمی توانم که شاهد این رویدادهای دهشتناک باشم و قاعدتا به همان میزان از روان آرامی برخوردار خواهم بود؛ اما آیا جهل من نسبت به این رویدادها دلیل خوبی است که نخواهم غمگین شوم؟ چه چیزی مرا از غم تفکر به این دست اتفاقات برحذر نگاه می دارد؟ مگر نه اینکه بدون توجه من نیز این اتفاقات همچنان رخ می دهند و گویا اجتنابی از آن ها نیست.

سال ها به این پرسش فکر کرده ام و پاسخی نیز برای آن یافته ام. من اگرچه ناراحت این رخدادهای تلخ هستم اما فراتر از توانایی هایم نمی توانم کاری کنم. من محدود به همین مکان و زمان هستم و دسترسی به چیزی فراسوی آن ندارم. رسالت من شاید فقط تلاش برای بهتر کردن این دنیا از خلال نوشتارهایم باشد. دقیقا همین کاری که همین حالا بدآن مشغولم… من وظیفه ی خود را به درستی انجام داده ام.

۱۲۱۳۰

یک دیدگاه برای “وظیفه ی من (۳۰۵-۰۰۹)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *