کمالگرایی افراطی وسواس گونه (۳۰۴-۰۰۹)

وسواس و کمالگرایی ارتباطات تنگاتنگی با یکدیگر دارند و از سرِ همین ارتباطات است که کمالگرایی خیلی راحت می رود که بشکل افراطی اش تبدیل گردد و خروجی آن معجونی است که می توان آن را کمالگرایی افراطی وسواس گونه نامید؛ چیزی که بروندادش در عمده ی موارد افسردگی است.

بطور کلی اضطراب، افسردگی و وسواس بسیار به یکدیگر مرتبط هستند و شاید بتوان آن ها را از عوارض جانبی کمالگرایی افراطی چونان یک اختلال شخصیتی دانست؛ کمالگرایی وسواس گونه ای که اگر مدیریت نشود می تواند زندگی فرد را به تباهی بکشاند. یکی از جنبه های دردآور این قسم از کمالگرایی این است که فردِ روان رنجور بجای داشته ها، همواره به نداشته ها فکر می کند.

او ممکن است که در یک قصر زندگی کند اما همین که مثلا یکی از لامپ ها بسوزد و یا اینکه شیر آب شروع به چکه کند، او تمام جنبه های دیگر این قصر را به دست فراموشی سپرده و بخاطر همان یک اِشکال کوچک دست رد به سینه ی خوشبختی در چنین صحن و سرایی می زند. برای او قصری که چراغش سوخته، آیفونش از کار افتاده و یا حتی یکی از شیرهای آبش چکه می کند، با یک خراب شده ی لعنتی توفیری ندارد.

شاید مخاطب اِشکال کند که گذر کردن از این مسئله کار چندان سختی نیست و فرد مزبور، زیادی خودش را لوس می کند اما این قضاوت از اساس غلط و غیرعلمی است. برای آنکس که بشکل بیمارگونه ای کمالگراست، جریان های منطقی فکرش بر اساس نیروهای سربرآورده از وسواس هایش (که خودشان نیز از مصادیق اختلالات اضطرابی هستند)، از کار افتاده است و یک چنین مشکل کوچکی وی را تماما درگیر خیالات مرتبط با نقصان کرده و او از سرِ این نقصان ها دقیقا به اندازه ی آنکس که در یک مخروبه زندگی می کند، از شرایط رنج می برد.

با عنایت به موارد فوق تلاش دارم نتیجه گیری کنم که کمالگرایی مثبت براحتی می تواند که به کمالگرایی منفی تبدیل شود و این تبدیل شدن ها نتایج دهشتناکی را به همراه دارند. علمِ امروز به ما نشان داده است که مسئله ی وسواس چونان یک اختلال اضطرابی، درمانی ندارد و فقط و فقط می توان که تجلیات بیرونی آن را مدیریت (نرمالیزه) کرد. کمالگرایی نیز درمانی ندارد. کمالگرایی نوعی وسواس در شخصیت فرد است و قاعدتا هیچ راه نجاتی از آن جز همان مدیریت فوق الذکر وجود ندارد.

آنکس که کمالگراست می بایست که حسابی حواسش به خودش جمع باشد. او بر لبه ی باریکی بین دو سرزمین کمالگرایی ناسازگار و کمالگرایی سازنده قدم بر می دارد. او باید بفهمد که نداشته ها و داشته ها در دو کفه ی ترازوی زندگی هستند و اگر مثلا در موقعیتی چیزی وجود ندارد، بی شک چیزهای بسیار دیگری وجود دارند که جای خالی آن را پر می کنند.

۱۲۱۲۹ – ۱۲۱۲۸

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *