بودن در میان چیزها (۳۰۲-۰۰۹)

یکی از تمایلاتی که بشکل حداکثری فرسایشگر روان انسان است، تمایل به کنترل کردن جهان پیرامونمان است. ما به درجاتی بر اندرون خود کنترل داریم و حال به خطا گمان می کنیم که جهان بیرون نیز همچون جهان درون پدیده ای کنترل شدنی است، اما این فکری غلط است… ما حتی بر خود نیز کنترل قابل قبولی نداریم؛ چه برسد به جهان اطراف مان. دردا که این فکر غلط ما را فرسوده می کند.

شوربختانه هرجا که حضور داریم، انگشت اشاره ی خود را درازیده و به سمت دکمه ها، دسته ها، اشیاء، اهرم ها، شیرها، وسایل و حتی انسان ها امتدادش می دهیم. ما می خواهیم که جهان را کنترل کنیم و در عوض عایدی جهان برای ما درد و رنج است. برای رهایی از این احساساتِ ناخوشایند، فقط می بایست که انگشت اشاره ی خود را پس بکشیم. پس بکشیم و آن را در مشت خود غلاف کرده و نهایتا آن مشت را نیز در داخل جیب تن پوشمان قرار دهیم.

ما مادامیکه کنترلگر هستیم، بدبختیم. اینگونه ما همیشه بدبختیم و یا که احساس بدبختی می کنیم و قطعا چنین احساسی همانِ خودِ مسئله ی بدبختی را در میان مدت سبب می شود. بی شک باید «در میان اشیاء» جهان بود. باید اشیاء را پائید و نه اینکه تغییر داد. باید خود را در میان چیزها جا داد. باید به جایگاه چیزها احترام گذاشت. باید چیزها را همانطور که هستند، دید و پسندید و شگفتا که انسان های پیرامون نیز در اکثر مواقع در همان مقام چیزها هستند.

۱۲۱۲۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *