ترس و درس (۲۹۶-۰۰۹)

استرس، اضطراب و ترس اگرچه از منظر تخصصی تفاوت هایی با یکدیگر دارا هستند اما هر سه شان از تجلیات چندگانه ی یک پدیده ی یکسان اند و آن پدیده نیز چیزی جز واکنش آدمی به تهدید بقاء نمی باشد. در نوشتارهای پرتعدادی از این دفتر (Book IX)، من به جنبه های منفی این احساسات و هیجانات پرداخته ام؛ اما جا دارد که در این نوشتار به جنبه های مثبت آن ها نیز نیم نگاهی داشته باشم.

آنکس که مضطرب است از مشاهده ی پدیده های عُرفاً معمولی زندگی به هراس می افتد. چنین فردی ممکن است که یک جوش روی پوست صورت خود را سرطان پوست قلمداد کرده و در نتیجه ی آن به خود استرس دایمی داده و نهایتا ترس های سترگ روانی را تجربه کند. البته پس از چند روز که جوش مزبور برطرف شد، عمده ی ترس های حاد آن برهه نیز رنگ می بازند، اما در همان بازه ی کوتاه او واقعا گمان می کند که به سرطان پوست مبتلا شده است.

چنین فردی این شانس را دارد که بدون مبتلا شدن به چنین بیماری سختی، احساس یک فرد مبتلا را بشکل موقتی تجربه کند و از سر این تجربه به بلوغ فکری و شخصیتی نایل آید. اضطراب و سایر هیجان های ناخوشایند مرتبط با آن سبب ساز می شوند که بسیاری از مصائب سخت را در برهه هایی همچون اِشِل آزمایشگاهی تجربه کنیم و از سر این تجربه ها به درک درست تری از جهان نایل آئیم. پس زیاد نباید که از ترس های خود غصه بخوریم، زیرا که هر کدامشان درس های زیادی برای یاد دادن به ما دارند…

۱۲۱۱۶

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *