زندگی یعنی هوشیارمندی و بودآگاهی (۲۹۵-۰۰۹)

زندگی دورِ آزمایشی ندارد. این را خیلی ها بطرق مختلف گفته اند و ما نیز بارها شنیده ایم، پس چرا در عمل به آنچه که می دانیم در این زندگانی بهتر است، تمکین نمی کنیم. زندگی همچون هنر نقاشی کردن بدون مساعدت گرفتن از پاک کن هاست. پاک کنی در کار نیست. و یا حتی صحن تئاتری که در آن قطع فیلمبرداری وجود ندارد. اگر جایی بقول عوام گندی بزنیم؛ آنگاه هنرمان را نهایتا باید در کنار همان خرابکاری عرضه کنیم. اصلاح و تدوینی رخ نخواهد داد.

این را همه می دانیم، اما همیشه بهتر شدن را به بعد موکول می کنیم. مثلا می گوئیم از فردا، از شنبه، از اول ماه و غیره و غیره… تمثیل دیگری نیز در رابطه با گذر عمر وجود دارد. گذران عمر همچون ساعتی دایره شکل نیست که به آغاز خود برگردد. این گذران بر روی خط رقم می خورد. بازگشتی در کار نیست. ما فقط و فقط به جلو می رویم. پس چرا در این جلو رفتن ها لحظات مکرری وجود دارند که درشان قدر زندگی را ندانسته و آن را بدون آگاهی سپری می کنیم.

در جای جای نظریات خود بویژه در مُباحثات اخلاقی و جهان بینانه گوشزد کرده ام که می بایست هوشیارمند و بودآگاه بود. این احتمالا تنها طریقه ی زیستن معنادار است. باید تک تک لحظات را هوشیارمندانه و بودآگاهانه سپری کرد. نوعی هوشیاری و نوعی آگاهی نسبت به بودن؛ نسبت به آنچه که می دانیم صحیح تر است و در نتیجه خود را ملزم به تبعیت از آگاهی و هوشیاری خود (بدون هرگونه قید و شرطی) می کنیم…. این است زندگی…

۱۲۱۱۵

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *