ماشین های بقای مِم (۲۹۱-۰۰۹)

انسان اگرچه موجود نحیفی است (در مقایسه با یک فیل) اما حقیقتا موجود جان سختی است (با در نظر داشتن عقبه ی تکاملی او). جریان تکامل در ۲۰۰ هزار سال قبل ما را از دل نخستی هایی بیرون کشیده است که آن ها نیز خودشان در خلال میلیون ها سال از دل موجوداتِ سخت جانِ دیگری بیرون آمده اند. ما (گونه ی آدمی) در خوشبختی و خوشحالی به تکامل نرسیده ایم.

ما وامدار میلیاردها سال (از زمان شکل گیری نخستین اَشکال حیات بر روی کره ی زمین) جنگ بین خورندگان و خوراک ها هستیم. ما اگرچه بنوعی یک خورنده ی قهاریم که هم اکنون در حال بلعیدن کره ی زمینیم، اما از طرف دیگر یک خوراک چرب و نرم برای هر موجود دیگری هستیم که بتواند از جسمانیت ما تغذیه کند (از باکتری ها گرفته تا شیران بیشه و دشت).

تا ۱۰۰ سال قبل اوضاع فرق چندانی با ۱۰۰۰ سال قبل و یا ۱۰۰۰۰۰ سال قبل نداشت، اما در این یک سده ی اخیر همه چیز تغییر کرده است. دستاوردهای شگرف در علوم زیستی ما را بیش از پیش آگاه به مکانیسم های حیات ساخته و ما بدین ترتیب توانسته ایم که بدانیم دقیقا بُن پاره های تشکیل دهنده ی ما در سطح ملکول ها چه هستند. ما بدین ترتیب قادر بوده ایم تا حدودی خود را از چنگال تکامل نجات دهیم و آنکس که ضعیف و نحیف است نیز بمدد فناوری های زیستی به بقای خود ادامه دهد.

آن عضوی که در گونه ی گوزن های آفریقایی ضعیف و نحیف است، شانس تولیدمثل نداشته و از گردونه ی رقابت حذف می گردد. با دانستن این نکته تمامی گوزن های آفریقایی بالغ موجودات جان سختی هستند که به این راحتی ها از معرکه به در نمی شوند. آن ها سپس همین جان سختی را بشکل طبیعی در بین اعضای خود حفظ می کنند. اما در مورد گونه ی انسانِ مجهز به علم چطور؟

علم تا حد زیادی ما را منفک از جریان رقابت های زیستی نموده و بدین ترتیب هر کسی (بشرط زیستن در جوامع مترقی) شانس زنده ماندن تا دوران تناسل را خواهد داشت. او سپس ژن های خود را که احتمالا بهترین ژن های موجود نیستند به نسل بعد انتقال می دهد و گویا این نحیفی (و بر خلاف گذشته مان عدم جان سختی) را به بخشی از ژنوم انسان مبدل می سازد.

با این روند گویا ژن هایی که در تاریخچه ی تکاملی ما خود به خود از چرخه ی رقابت حذف می شده اند، امروزه به کمک فناوری های زیستی و علوم کاربردی مرتبط با حوزه ی سلامت، در ژنوم انسان ابقاء می گردند. این مسئله شاید برای خیلی از ساده اندیشان هولناک باشد، اما برای من تجلی حاکمیت عقل بشری است.

عقل بشری می تواند علیرغم ضعف جسمانی اعضاء آن ها را حفظ کرده و بقاء را نه در جسم (ژن) بل در دستاوردهای غیرجسمانی (مِم) دنبال کند. دیگر در دنیایی هستیم که یک فیزیکدان معلول می تواند از خلال یافته هایش (مِم هایش) برای همیشه بیش از هر انسان سالم دیگری جاودانه بوده و در طولانی مدت به حفظ بقای گونه کمک رسان باشد… چیزی که ۲۰۰ سال قبل هرگز تحقق نمی یافت!

۱۲۱۱۱ – ۱۲۱۱۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *