اساس کوانتومی مجموعه ی ذهن – روان (۲۸۷-۰۰۹)

علیت واقعیت ندارد و صرفا یک کیفیت از ذهن آدمی است تا که بقای او را در طبیعت تضمین کند. با عنایت به این مسئله می توان نتیجه گرفت، تمام براهینی که با تکیه بر مسئله ی علیت بنا نهاده شده اند، هیچگونه واقعیت ملموسی نداشته و بیشتر برای خوشایندهای ذهنی ما هستند نه از آن حیث که حقانیت دارند.

ما بر اساس همین کیفیات ذهن، به ذهن خود نیز نگریسته و در نتیجه انتظارات نادرستی از ذهن خود داریم. ما انتظار داریم که ذهنمان مبتنی بر مسئله ی علیت بشکل علّی افکار را از پس یکدیگر استخراج کند؛ اما این حقیقتا آن چیزی نیست که در کله ی ما رقم می خورد. ما غیرعلی و غیرخطی فکر می کنیم.

افکار ما برای بوجود آمدن به علت در پس خود نیاز ندارند و من در این جایگاه هستم که ادعا کنم اگرچه ذهن ما علیت را بر تمامی پدیدارهایی که به حواس ما می آیند تحمیل می کند تا که فرآیند شناخت رقم بخورد، اما اساس خودِ چنین ذهنی مبتنی بر علیت نیست. علتِ علی نبودن افکار درون ذهنی ما در بالا تلویحا اشاره شد. علیتی در کار نیست. مغز ما و در اثر آن مجموعه ی ذهن – روان ما بشکل غیرعلی و کوانتومی کار می کند.

همانطور که ذره ی بنیادین الکترون برای بوجود آمدن و از بین رفتن در ابر الکترونی (یعنی جابجایی در چنین صحن و سرایی) بشکل اجسام نیوتنی رفتار نکرده و حضور و عدم حضورش قطعیتی فیزیکی ندارد، افکار ما نیز در ابر مجموعه ی ذهن – روانمان برای بوجود آمدن و از بین رفتن (یعنی حادث شدن و غیب شدن) به علتی در پس خود نیاز نداشته و کاملا همچون سیر حرکت الکترون تصادفی و آماری و احتمالاتی هستند.

این مسئله را می توان به زیبایی تمام در فاز نیمه آگاهی تجربه نمود. دقیقا پیش از آنکه آگاهی فراگیر ما در ناخودآگاهیِ خواب مستحیل گردد، آدمی فازی را تجربه می کند که نه خواب است و نه بیداری. این فاز همچون گذاری از مرحله ی هوشیاری به مرحله ی ناهوشیاری است. در این فاز افکاری بر فرد مستولی می گردند که فرد نمی تواند علت بوجود آمدن آن ها را تحلیل کنید.

مثلا بطرز ناگهانی به بستنی میوه ای فکر می کند اما هنگامیکه از خود علت این تفکر را می پرسد، اصلا جوابی برای آن ندارد. ذهن هیچگونه دنده عقبی نداشته و قادر نیست که مسیر آمده ی خود را برگردد. ذهن فقط رو به جلو حرکت می کند و ما سعی می کنیم که مسیر طی شده را که منتهی به فکر مزبور می شود، دوباره شبیه سازی کنیم تا بتوانیم علت پسِ فکر خود را پیدا کنیم اما چنین چیزی در لحظات نیمه آگاهی تحقق نمی یابد.

فرد همان لحظه که تمایل پیدا کرد که علت به تصویر کشیده شدن بستنی میوه ای را در ذهن خود جستجو کند، ناگهان فراموش می کند که به چه فکر کرده است. حتی خودِ بستنی میوه ای نیز بطور کامل به دست فراموشی سپرده می شود. در این مرحله فرد حتی به یاد نمی آورد که لحظاتی قبل چه فکری تصادفا در ذهنش نقش بسته بوده است.

دقیقا همچون تک الکترونی در ابر الکترونی هیدروژن که در لحظه ی الف در نقطه ی ب است اما لَختی بعد هنگامیکه در لحظه ی جیم در نقطه ی دال قرار می گیرد، اگر بخواهیم دقیقا در زمان الف جایگاه آن را بدانیم، قطعیت این دانستن را از کف خواهیم داد و برعکس بنحویکه دانستن جایگاه ب (بشکل قطعی) هر گونه گمانه زنی در رابطه با زمان الف را ناممکن می سازد.

این اثر الاکلنگی دقیقا درمجموعه ی ذهن – روان نیز تجلی دارد. هر چقدر که بخواهیم یک مورد محتوای آگاهی را دقیق تر تحلیل کنیم، آن را بیشتر گم خواهیم کرد. انسان با سرعتی نزدیک به سرعت نور فکر می کند و این یعنی اینکه افکار ما با سرعت بسیار بالایی در حول سر ما شکل گرفته و با کسری از همان سرعت متبدل می گردند و این ما را تا حد بسیار زیادی به یاد جریانات کوانتومی حاکم بر ابعاد اتمی و زیراتمی ساده می اندازد.

افکار می آیند و می روند و هر فکری نوعی بقای احساسی در پی خود دارد. از آنجاییکه افکار و احساسات ما دارای یک بده بستان درونی هستند می توان به این نتیجه رسید که احساسات بشری نیز مسایلی بی علت باشند. ما با نوعی تغییر و تبدل دایمی که ذاتی هستی مان است مواجه هستیم و این تغییر و تبدل خود را در دو سر حد فکر و احساس متجلی می سازد و نتیجه گیری نهایی اینکه زین سبب هیچ فکر و یا احساسی جاودانه نخواهد بود.

۱۲۱۰۵ – ۱۲۱۰۳

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *