فراسوی زبان (۲۷۶-۰۰۹)

چرا چیزها گاهی دورتر از حد معمول خود بنظر می رسند؟! من از ابتدا چنین احساس غریبی را گاه و بیگاه در حین نگریستن به اشیاء تجربه کرده ام. مثلا در حال نوشتن هستم اما پس از دقایقی بنظرم همه چیز خیلی خیلی دورتر از آن فاصله ای که یقیین دارم قرار دارند، بنظر می رسند.

این یک حالت عجیب است. از کودکی در رابطه با آن تحقیق کرده و از دیگران نیز در رابطه اش پرسش کرده ام و دریافته ام که ایشان نیز به درجاتی این مسئله را تجربه کرده اند. با زبان عامیانه همه چیز دور می شود!

این مسئله شاید ریشه در کمبود و یا زیاد بودن ویتامین ها و یا املاح مورد نیاز بدن داشته باشد؛ شاید هم علتش را می بایست که در خستگی عدسی چشم ها و خون رسانی و کلا فیزیولوژی کره ی چشم و یا حتی مسایل روانشناختی جستجو کرد، اما هدف از این مطلب اشاره ی تلویحی به حضور بیشمار احساس و حالات عجیب و غریب در انسان هاست، احساساتی که حتی امکان بیان شدن و به اشتراک گذاشته شدن پیدا نکرده اند.

من از کجا می دانم که شما چگونه جهان را تجربه می کنید؟! چه تضمینی وجود دارد که تجربه ی حواس محورانه ی شما از جهان منطبق با تجربه ی من باشد؟! شاید شما ادعا کنید که یکسانی زبانِ کاربست یافته در اشاره به مسایل و پدیدارها تضمینی در این راه است، اما من این ادعا را خام اندیشانه می دانم.

زبان در بهترین حالت ظاهرا ما را به یکدیگر پیوند می دهد. زبان صرفا نوعی پوشش یکسان (یونیفورم) است. بدن افراد مختلف زیر یونیفورم های یکسان، یکسان نمی شود. محض مثال، که می داند که پشت واژه ی مشترک «درد» چه احساسات متفاوتی نهفته است؟!

دی‌داد

۱۲۰۹۰

یک دیدگاه برای “فراسوی زبان (۲۷۶-۰۰۹)

  1. زبان و حتی تفکر دارای بن بست ها و تکینگی های ویژه ای هستند. جهان فیزیکی هرگز در یک فریم از یک الگوی متناقض “چنین هست” و “چنین نیست” پیروی نمی کند. اما در تفکر چنین همزیستی ماهیتا متناقضی مقدور است. میان دنیای واقع فیزیکی بدون تناقض و دنیای پذیرای تناقض ذهنی و زبانی دریایی از ابهامات بوجود می آید. این ابهامات چون خصیصه ذهنی دارند و به باشنده مرتبطند برای هر شخص کیفیاتی کاملا منحصر به آن شخص دارند. لذا جهان گرچه قابل طرح در مشترکات زبانی هست اما هرگز همان نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *