تغییر و دلتنگی (۲۷۱-۰۰۹)

زمانیکه من کودک بودم، هنگامیکه یکی از اعضای خانواده بعد از مدتی که موهایش بلند شده بود، موهای خود را کوتاه می کرد؛ مدتی طول می کشید که به چهره ی جدید او عادت کنم. در آن برهه ی عادت کردن ها، همواره گمان می کردم که این عضو خانواده، همان عضو سابق نیست. کودک به تمامی جنبه های یک مسئله دقت می کند. برای کودک هر گونه تغییری ولو بسیار بسیار کوچک یک تغییر معنادار است.

تغییر و عادت کردن به جوانب و نتایج آن همواره سخت است اما احتمالا نتیجه ی آن شیرین خواهد بود. برای من هر چقدر این تغییر بزرگ تر بود، عادت کردن به آن سخت تر می شد. مثالی که در بالا زدم، صرفا یک آرایش جدید مو بود و چیز پیچیده ای قلمداد نمی شد، اما مثلا اگر کسی از نزدیکان عینکی می شد و یا اینکه یک جراحی پلاستیک بر عضوی در صورت خود انجام می داد، کنار آمدن با تغییرات وی کار چندان راحتی نبود و کلا آن زمان که من کودک بودم، دلم شدیدا برای تمامیت این عزیزان قبل از تغییر مزبور تنگ می شد.

این روزها یکی از دوستان من بینی خود را جراحی پلاستیک کرده است. قوه ی تخیل من قبل از این تغییر، کمکم می کرد که بتوانم بفهمم که چهره ی جدید او چگونه خواهد بود. حالا چهره ی جدید او در مقابل چشمان من است. دقیقا شبیه به همان چیزی که فکر می کردم. با این وجود پذیرش این تغییر برای من ساده نیست. گمان می کنم که با شخص جدیدی روبرو شده ام و دوباره همچون دوران کودکی دلم برای چهره ی قدیمی این عزیز تنگ شده است.

دی‌داد

۱۲۰۸۵

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.