سه درسی که از جراحی بینی ام گرفتم (۲۶۹-۰۰۹)

یکی از دوستان گرانمایه ام اخیرا تحت عمل جراحی بینی قرار گرفته است. پیش از این وی مدت ها بود که بفکر جراحی زیبایی بینی افتاده بود اما شگفتا همین که تصمیم خود را قطعی نمود، ناگهان طی یک سانحه بینی وی شکست و این دلیلی شد که هر چه سریعتر این قصد را عملی کند.

روزی که گچ بینی خود را باز کرده بود، با او تماس تلفنی داشتم و ضمن صحبت های تلفنی مان، او از سه درس مهمی که از این عمل جراحی گرفته بود برای من تعریف کرد و من نیز بعلت اهمیت مطلب راغب شدم که این سه درس را در نوشتاری مکتوب کنم که با هم می خوانیم:

او تعریف می کرد که فرآیند بیهوشی وی پس از تزریق ماده ی بیهوشی کمتر از یک دقیقه طول کشیده است. او در کمتر از یک دقیقه تمامی ارتباط آگاهانه ی خود با جهان پیرامون را از دست داده بوده و این تجربه برای او حکم مرگ و شبیه سازی آن را داشته است. ما در جهانی زندگی می کنیم که مرگ در آن کمتر از یک دقیقه از ما فاصله دارد. ما ممکن است که در کمتر از یک دقیقه مجبور شویم که همه چیزمان را گذاشته و غیب شویم، پس در چنین جهان نه چندان محکم و استواری، وابستگی داشتن به ظواهر کار چندان عاقلانه ای نیست.

تجربه ی بیهوشی برای دوست من موید این مطلب بوده است که جهان ناپایدار و گذراست. در چنین جهان گذرنده ای می بایست کمتر اسیر خواهش ها بود. همه ی ما فقط چند ثانیه با مرگِ احتمالی خود فاصله داریم. با علم به این قضیه، غمگین و رنجور و دردمند شدن از بابت مصائبی که همه شان به ثانیه ای بند هستند، کار چندان عاقلانه ای نیست. جهان و هر آنچه که در آن است ناپایدارتر از آنی است که بخواهیم از بابت تصرف چیزها خشنود و یا از سر نداشتنشان ناخشنود شویم. پس در اینجا درس نخست برای او و همه ی ما پی بردن به ذات گذرنده و بی ثبات و آسیب پذیر همه چیز است.

درس دومی که او از این رویداد در زندگی خود گرفته است، مسئله ی رنج بردن در راستای نیل به دستاوردهاست. هر چیزی بهایی دارد. در ساده ترین شکل ممکن، داشتن یک بینی خوش تراش یعنی سپردن جسممان به تیغ جراحی… به دست آوردن هر چیزی هزینه ای دارد. هر موقعیتی، هر دستاوردی و بطور کل هر چیزی هزینه ای دارد که می بایست پرداخته شود. اینگونه نیست که آدمی مایل باشد که مسئله ی مهمی تحقق یابد اما در عوض حاضر نباشد که حرکتی در راستای محقق شدن آن بکند.

او بدرستی فهمیده بود که این مسئله صرفا مربوط به عمل زیبایی و یا پزشکینه ی بینی نیست؛ این مسئله، مسئله ای جهانرواست و برای همه چیز مصداق پیدا می کند. هر چیزی قیمتی دارد. تندرستی، رواندرستی، ارتباطات سازنده ی اجتماعی، کامیابی های علمی و یا دستاوردهای شگفت انگیز در عرصه ی کسب و کار؛ همه و همه قیمتی دارند. این بها می بایست که پرداخته شود و بدون بردن رنج راه، لذت ملاقات مقصد ممکن نخواهد بود. ما نمی توانیم در کوهپایه بنشینیم و انتظار ملاقات قله را داشته باشیم. هر ملاقاتی از مسیری می گذرد و گذران هر مسیری مستلزم گام زدن است ونهایتا بدون قدم برداشتن، رسیدنی در کار نیست.

درس سومی که این دوست گرامی از این تغیر در زندگی خود گرفته بود، مقوله ی فهمیدن ارزشِ داشته ها بوده است. هنگامیکه پس از جراحی بمدت ۳ روز قادر نبوده که بدرستی بخورد و بیاشامد، براحتی بخوابد، نفس بکشد و یا حتی حرف بزند، توجه او به این نکته ی درست جلب شده بود که او چه چیزهای گرانبهایی داشته که بعضا حواسش از آن ها پرت می شود. اگر ما بتوانیم داشته های خود را بشکل دایمی در نظر داشته باشیم، آنگاه متوجه خواهیم بود که چقدر ثروتمند و دارا هستیم.

همه ی ما صاحب تعداد زیادی از دارایی های خُرد، متوسط و کلانیم که فقط و فقط در زمان از دست دادن آن ها قدر تک تک شان را خواهیم دانست. اگر یاد بگیریم که بجای نداشته ها، بر داشته هایمان تمرکز کنیم آنگاه خواهیم فهمید که تا چه اندازه انسان های خوشبختی هستیم. متاسفانه گویا آدمیان فقط زمانی قدر داشته های خود را می دانند که به مصیبتی دچار آیند. همین انگشت اشاره و شصتی که من قلم خود را با آن بر تن پاک کاغذ می گردانم، آیا قبل از این نوشته و پیش از این نتیجه گیری بعنوان یک داشته ی ارزشمند در نظر من جلوه گر می شد؟! آیا ما قدر چیزها را زمانی خواهیم فهمید که خطر نداشتن آن ها را تهدید کند؟ که می داند.

سرآخر اینکه درود بر این دوست گرامی و تمامی آنانی که همچون ایشان از اتفاقات زندگی بدرستی درس گرفته و زندگی را همچون مدرسه ای می دانند که هرگز از آن فارغ نخواهند شد…

دی‌داد

۱۲۰۸۳ – ۱۲۰۸۱

یک دیدگاه برای “سه درسی که از جراحی بینی ام گرفتم (۲۶۹-۰۰۹)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.