اثر لایتنر در زندگی (۲۶۳-۰۰۹)

بعضی خاطرات بطرز عجیبی به ذهن ما می چسبند بطوریکه فراموش کردن آن ها ناممکن بنظر می رسد زیرا که گویا تحت مکانیسمی بشکل هر روزه نزد ما تقویت می شوند. روزی یکی از دوستان برای من تعریف می کرد که در مسافرت هنگامیکه برای عده ی زیادی مشغول پختن پلو بوده است، با باز کردن در قابلمه ی بزرگ برنج، دستش با بخار آب جوش بطرز شدیدی سوخته و او را راهی درمانگاه کرده است. او عکسی از سوختگی دست خود بمن نشان داد و من از دیدن آن یاد ماهی کبابی افتادم.

این رویداد به سال ها قبل بر می گردد، اما پس از این همه سال من هنوز در حین آشپزی هنگامیکه می خواهم درِ قابلمه را بلند کنم، یاد دست سوخته ی او می افتم. مهم نیست که چند بار در یک وعده درِ قابلمه را بلند کنم، اما هر بار که دستم به سمت در قابلمه می رود بشکل محتاطانه ای تلاش می کنم که از سوختن پوست خود جلوگیری کنم و در همین اوان چهره ی دوستِ غایب آن سال های دور به یادم می آید و تصویر دست سوخته اش، دومین تصویر ذهنی است که مرا درگیر خود می کند. سرآخر هم یادِ ماهی کبابی افتاده و مصر می شوم که تلاش زیادی کنم که هرگز چنین بلایی را سرِ خود نیاورم.

این خاطره به ذهن من چسبیده است و هر بار دوباره و دوباره تقویت می شود. یاد جعبه ی معروف آقای لایتنر، دانشمند اتریشی می افتم؛ یادآوری یک چیز در فواصل زمانی مشخص آن را ملکه ی ذهن ما می سازد. پس نکند که با مرور خاطرات و رویدادهای تلخی، دیگرانی باشند که بشکل همیشگی مرا بخاطر آورند؟! وای از آن روز!!!

دی‌داد

۱۲۰۶۹

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *