معجزه ی حیات (۲۵۶-۰۰۹)

در فضای خیس حمام، تصادفا زخمی بر پوست من ایجاد شد که بی درنگ شروع به خونریزی کرد. بنا بر طبیعت حمام، جریان دایمی آب از روی زخم ایجاد شده گذر می کرد و در اثر آن، روند ایجاد لخته بر روی زخم به سرانجام نمی رسید. جریان آب خون بیرون آمده از زخم را می شست و من شاهد بودم که بدن من در حال تقلا برای بند آوردن خونریزی، تمام تلاش خود را می کرد.

بدن من می دانست که چگونه باید این مسئله را به بهترین وجه به پایان رساند، اما شیطنت من و گذاشتن زخم مزبور در معرض جریان دایمی آب، این روند را مختل کرده بود. هر چقدر خون از شکاف خارج می شد، میزان بیشتری آب برای شستن آن وجود داشت. بدن من بدون خستگی به کار خود ادامه می داد. خون خارج می شد که فرآیند لخته شدن تحقق یابد، اما جریان آب خون مزبور را با خود می برد.

من ناگهان مشغول فعالیت دیگری شدم و پس از لحظاتی هنگامیکه به زخم خود نگاهی اندختم، دیدم که معجزه ی حیات رقم خورده و زخم فوق الذکر بهبود یافته است، گویا که انگار از نخست زخمی نیز وجود نداشته است. تنها کاری که من می بایست انجام می دادم، عدم ایجاد مزاحمت برای زخم بود.

برای زخم های روانی نیز همین گونه است. اگر به هر دلیلی زخم و آسیبی بر روان ما وارد شد؛ طبیعت مجموعه ی ذهن – روان ما می داند که چگونه زخم های حادث شده را التیام بخشد، گویا در این دست مواقع تنها کاری که لازم است به انجام رسانیم، این است که مداخله های نابجا نکرده و خود را از شر خود مصون نگه داریم.

۱۲۰۶۲

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *