با “دِی”، همه-چیز نزد من است (۲۴۸-۰۰۹)

اگر کسی ذهنی نظم پرست داشته باشد، یکی از تکنیک هایی که بتوسطش قادر خواهد بود که نظم مطلوب خود را به سرای مجموعه ی ذهن – روان خویش دعوت کند، تکنیک رجوع به افکاری کاملا منظم و کامل است. هر گاه که تکثر واقعیت در حال بر هم زدن نظم ذهنی ماست، ما قادر خواهیم بود که ایده ای بغایت کامل و منظم را در ذهن خود همچون مانترایی گزاره ای و یا حتی تصویری متصور شده و بدین ترتیب از بی نظمی های آزاردهنده ی فکری خود بکاهیم.

برای شخص من و در عالَم نگاهِ جهان بینانه ام به مسئله ی زندگی، این مانترا “دِی” است. دی برای من “کُلِّ همه-چیزِ تنها-چیز” است. هنگامیکه این ایده را به ذهن خود دعوت می کنم (فارغ از بحث های جدی متافیزیکی در این باب که آیا کل در ذهن جزء می گنجد یا که خیر؟!)، آرامش فراگیری را تجربه می کنم. فهم اینکه من تنها نیستم. من جزیی از یک کل بوده و بعنوان یک جزء، نقشی در این کلیت و تمامیت بازی می کنم. با این رویکرد، زندگی من دارای معنا و قصد و هدف می گردد.

هیچ چیزی به اندازه ی معنا، اصول و یا ستون های جهان بینی زندگی به سلامت جسم و روان انسان یاری رسان نخواهند بود. منِ دی داد تمام معنای هستی خود و مقصود و هدف راه خود را از ایده ی دی اخذ می کنم و دی بی شک متعالی ترین ایده ایست که با اتحاد تمامی قوای مجموعه ی ذهن – روان آدمی از نهاد ما می جوشد. با فکر به دی، انگار که کُلِّ همه-چیز در نزد من است، حتی اگر بشکل جزء نگرانه سازوکار این همه چیز را در لحظه متوجه نشوم.

۱۲۰۵۲

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *