تک سویه (۲۴۷-۰۰۹)

گاهی در جریان زندگی پیش می آید که کسانی به ما علاقمند گردند. این علاقمندی لزومی ندارد که حتما یک علاقمندی رُمانتیک باشد اما مسئله آنچنان می شود که ایشان حساب ویژه ای بر روی ما باز می کنند و مایل اند که بطور تدریجی به ما نزدیک و نزدیک تر گردند.

در این دست مواقع مدیریت رابطه ی مزبور کار سختی است با عنایت به این مسئله که این احساس از جانب ما آنطوری که مطلوب ایشان است رقم نمی خورد. بنا بر هر دلیلی شاید ما مایل نباشیم که این رابطه را به آن نحوی که مدنظر این عزیزان است، به پیش ببریم و در این برهه ها، انسان در یک دوراهی منفرجه گیر می افتد.

از یک طرف پشت کردن به محبت بی بدیل این دست انسان های خیراندیش کار راحتی نیست و فرد می ترسد که متهم به سنگدلی شود و همچنین از طرف دیگر نیز این امکان برای او وجود ندارد که سرمایه های احساسی خود را مصروف رابطه ای کند که منطبق بر ملاحظات او شکل نگرفته است. من خود شخصا زیاد در این دست موقعیت ها قرار گرفته ام و تقریبا همیشه به سختی قادر بوده ام که در این دوراهی ها تصمیم قاطعانه ای بگیرم.

اما علیرغم این سختی، من همواره بر این باور هستم که می بایست به احساسات دیگران احترام گذاشت، پس در این موقعیت ها تلاش می کنم که خود را جای فرد مقابل گذاشته و مبتنی بر اصل همذات پنداری، آن واکنشی را نشان دهم که مایل هستم در شرایط برابر در حق خود من روا داشته شود. بی شک انسانیت چیزی جز این نیست و صد البته که توصیه ی من تلاش افراطی در راستای راضی نگه داشتن همگان هم نیست.

۱۲۰۵۱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *