درد دل مخفی (۲۳۴-۰۰۹)

آنقدر در گوش همگان از اوان کودکی خوانده شده است که قوی باش، قوی باش! در اثرش دیگر در کت کسی نمی رود که لحظه ای نخواهد قوی باشد. صدالبته که قوی بودن مسئله ی نیکویی است؛ اما آخر قوی بودن به چه قیمتی؟!

خیلی ها در اثر همین قوی بودن فکاهی حاضر به صحبت کردن در باب مشکلات خود با احدی نبوده و به تنهایی بار همه ی مصایب را به دوش می کشند. اینان احتمالا جایی کم بیاورند و سپس باری را به زمین گذراند که یحتمل کسی را یارای بلند کردن آن نباشد.

عده ای دیگر نیز به حرکتی مشغول می شوند که اسم آن را درد دل مخفی گذاشته ام و شاید حتی بتوان نام آن را درد دل غیرمستقیم و یا هر چیز مشابه دیگری نیز گذاشت.

بموجب این تکنیک خلاقانه، فرد مزبور در رابطه با اصل مشکل خود با دیگران صحبت و درد دل نمی کند بلکه یک مشکل کوچک خود را عامدانه بزرگ کرده و هر آنچه را که خواهان آن است که در باب مشکل اصلی اش بگوید و در مقابل بشنود، در ذیل این مشکل بی ربط و حتی خیالی مطرح کرده و بقول عوام سبک می شود.

مثلا مشکلش این است که از زور اضطراب های حاد روانی در حال پوکیدن است اما مثلا دل درد را بهانه کرده و بارها و بارها در رابطه با دل پیچه و اسهال کذایی خود با مخاطب سر صحبت را باز می کند و بشکل مخفیانه ای خود را در رابطه با مشکل اصلی اش پالایش روانی می کند.

عجبا که این قوی بودن ما را به چه ورطه هایی از ضعف می کشاند. ضعف در اعتراف به مصائب مان…

۱۲۰۳۶

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.