مادر تک چشمی (۲۳۰-۰۰۹)

داستانکی خواندم از مادری تک چشمی که بعلت مشکل فیزیکی اش همواره محل سرخوردگی و خجالت فرزندش قرار می گرفته است. فرزند به مادر بی محلی می کرده و وی را عامل سرشکستگی خود می دانسته است. سال ها می گذرد و فرزند بشکل عامدانه ای از مادر زحمتکش خود دوری می گزیند تا اینکه مادر از دنیا رفته و نامه ای برای او به یادگار می گذارد که در آن به این مسئله اشاره می کند:

“ای فرزند! تو در کودکی در سانحه ای چشم خود را از دست دادی و من چشم خودم را به تو هدیه دادم تا زندگی پرباری داشته باشی.” فرزند زمانی به این حقیقت پی می برد که مادر دیگر حضور فیزیکی نداشته و فرصت جبران آن سال ها از کف رفته است.

*****

این داستان ساده اما در عین حال عمیق از تکنیک بیشینه سازی موقعیت ها به درستی استفاده کرده است. بی شک در دنیای واقعی ما چنین مسئله ای را دقیقا بدین گونه تجربه نخواهیم کرد: اینکه کسی چشم خود را به دیگری اعطا کند. نداشتن چشم در اثر اهدای آن به فرزند مجازاً دلالت بر فداکاری والدین دارد. والدین خوب برای فرزندان خود فداکاری ها کرده و از سر این ایثارها آنچه را که خود نیاز دارند به فرزندانشان پیشکش می کنند.

مثلا والدین خودشان خوش پوش نیستند، تا که فرزندشان خوش پوش بماند. والدین نمی توانند تحصیلات خود را به سرانجام برسانند، فقط برای اینکه فرزندان تحصیل کرده شوند. این ایثارها بعضا شرایطی را رقم می زنند که فرزندان بخاطر والدین خود احساس شرم کنند؛ اما بطور کل در عمده ی موارد والدین چیزی را ندارند که مایل بوده اند فرزندانشان آن را داشته باشند.

۱۲۰۳۲

یک دیدگاه برای “مادر تک چشمی (۲۳۰-۰۰۹)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.